وزارتخانه ای بزرگ، وزیرانی بزرگ می طلبد

مژگان باقری‪-‬ قصه پر غصه آموزش و پرورش عمری دارد شاید به درازای عمر این وزارتخانه. از سالیان پیش از انقلاب که بگذریم در طول چهل سال گذشته کمتر وزیری بوده است که تعهد و تخصص را با هم داشته باشد و بتواند این وزارتخانه را در حد نام آن اداره کند. یکی از دلایل مهم آن برمی گردد به تعریف جایگاه این وزارتخانه از دید دولتمردان. به نظر می رسد حاکمان جامعه هنوز به این باور نرسیده اند که آموزش و پرورش هم به لحاظ تعداد کارمندان و هم به لحاظ تاثیرات فرهنگی و اجتماعی که بر جامعه دارد مهم ترین و اساسی ترین دستگاه دولتی است که اهمیت آن حتی از وزارتخانه های نفت و اقتصاد نیز بیشتر است. شاهد این ادعا واکنش تمام اقشار جامعه به اتفاقاتی است که به عنوان مثال در یکی از مدارس کشور می افتد: در مدرسه ای به دانش آموزان نوجوان تعرض جنسی می شود و ناگهان کل جامعه در شوک فرو می رود. در مدرسه ای یک آهنگ غیر مجاز پخش می شود و کل جامعه واکنش نشان می دهد. دانش آموزان یک مدرسه روستایی در آتش بی تدبیری مسئولان می سوزند و سنگینی غم آن تا سالهای سال بر دل مردم می ماند. تصمیمات هیچ وزارتخانه ای به اندازه آموزش و پرورش تاثیرات آنی و دراز مدت بر زندگی مردم ندارد. هیچ وزارتخانه ای به اندازه آموزش و پرورش، زندگی بیش از پنجاه میلیون ایرانی را که جزء خانواده های معلمان و دانش آموزان هستند تحت تاثیر قرار نمی دهد. اما شوربختانه گویا مسئولین ما از رئیس جمهور که وزیر را معرفی می کند گرفته تا نمایندگان مجلس که به وزیر رای اعتماد می دهند هنوز به این باور نرسیده اند که اگر رسیده بودند برای انتخاب یک وزیر توانمند و فرهیخته وسواس بیشتری به خرج می دادند. در طول چهل سال گذشته کمتر اتفاق افتاده است که وزیر آموزش و پرورش، وزنه ای سنگین در هیئت دولت به حساب آید؛ همانند وزارتخانه های بهداشت و نفت و امور خارجه که حداقل در بعضی دوره ها وزرای بسیار شاخص و توانمندی داشته است. انگار تعمدی در کار است تا افرادی کم سواد، ناتوان و غیر مستقل در این وزارتخانه به کار گرفته شوند. این افراد آنقدر کم اثر و در حاشیه بوده اند که حتی ما به عنوان معلم به سختی نام آنها را به خاطر می آوریم. از حق نمی توان گذشت که شاخص ترین و توانمندترین وزیر آموزش و پرورش در طول چهل سال گذشته محمد علی نجفی بوده است که علیرغم تمام انتقاداتی که به بعضی تصمیماتش در این وزارتخانه وارد است حداقل از نظر سواد و شخصیت فرهنگی از تمام افراد ریز و درشتی که به عنوان وزیر خدمت کردند یک سر و گردن بالاتر بوده است. افرادی هم بوده اند که نامشان به خاطر تصمیمات غیر کارشناسی و عجولانه در این وزارتخانه ماندگار شده است. به عنوان مثال زمانی که اکثریت کارشناسان، طرح تغییر نظام آموزشی به سیستم 3_3_6 را طرحی شتابزده می دانستند که هنوز زیر ساخت های آن در مدارس کشور فراهم نشده است جناب آقای حاجی بابایی با لجبازی عجیب و باور نکردنی اصرار به پیاده شدن این طرح داشت شاید به این دلیل که دوره وزارتشان رو به اتمام بود و ایشان دوست داشتند این طرح به نام خودشان ثبت شود! از این چند مورد که بگذریم نام سایر وزرا به سختی در ذهن اکثریت معلمان مانده است چون نتوانستند کاری ماندگار انجام دهند و فقط ماشین امضایی بودند برای عزل و نصب مدیرانی که از بیررون وزارتخانه به آنها معرفی می شدند. به همین دلیل است که مشکلات آموزش و پرورش هنوز در مراحل اولیه باقی مانده است و هیچ گام اساسی برای حل حداقل یکی از این مشکلات برداشته نشده است. هنوز حقوق معلمان شاغل و بازنشسته چندین برابر زیر خط فقر است. هنوز استعداد دانش آموزان این کشور در کلاس های شلوغ چهل نفره هدر می رود. هنوز حجم انبوه کتاب های درسی داد معلمان و دانش آموزان را به آسمان می برد. هنوز مافیای کنکور جیب خانواده های فقیر را خالی و خالی تر می کند. و بدتر از همه ی این موارد هنوز هیچ کدام از مسئولین حاضر به شنیدن صدای اعتراض معلمان در قالب فعالیت های صنفی نیست و هیچ وزیری این اعتراضات قانونی را به رسمیت نشناخته است. دو سال پیش وقتی اکثریت معلمان با وزارت آقای بطحایی مخالفت کردند نه به دلیل دشمنی شخصی با وی بلکه مخالفت با وزارت فردی بود که نه تنها هیچ سابقه درخشانی در آموزش و پرورش نداشت و حتی به عنوان عضو هیئت امنای صندوق ذخیره فرهنگیان در مورد اختلاس بی سابقه در این صندوق پاسخ روشنی به معلمان نمی داد، بلکه هیچ برنامه روشن و مدونی نیز برای حل مشکلات این وزارتخانه به مجلس ارائه نداد و تنها با لابی‌گری در راهروهای مجلس توانست اعتماد اکثریت نمایندگان را جلب کند و در این دو سال نیز با فروتنی هر چه تمام تر در مقابل تمام عزل و نصب هایی که از بیرون به او تحمیل شد سر فرود آورد! و هر بار که نمایندگان تصمیم به استیضاح او گرفتند باز با همان لابی‌گری معروف، امضای آنان را پس گرفت. بطحایی به خوبی دریافته بود که قدرتش در برابر قدرت نمایندگان هیچ است و به همین دلیل تصمیم او برای شرکت در انتخابات مجلس تصمیم بسیار عاقلانه ای است! اما همین تصمیم نشان می دهد که لباس وزارت فرهنگ تا چه اندازه بر تن ایشان گشاد و نازیبا بود. کسی که دلیل استعفای خود را نه عدم موفقیت در تحقق وعده هایش بلکه کاندیداتوری برای مجلس اعلام می کند و حتی بابت کم کاریهایش از معلمان عذرخواهی نمی کند از همان ابتدا هم در حد و اندازه بزرگترین وزارتخانه فرهنگی کشور نبوده است و معلمان حق دارند از رفتنش خوشحال شوند که چنان آمدنی، چنین رفتنی را شایسته است.
اما هر فردی که قرار است سکان این وزارتخانه را به دست بگیرد باید بداند که اگر می خواهد مانند وزرای پیشین وعده های سر خرمن بدهد و به جای استقلال در رای و قاطعیت در عمل، چشم بر فرامین خارج از وزارتخانه بدوزد بهتر است سرنوشت سایر وزرا را نصب العین خویش قرار داده و از گام نهادن در این راه خطیر بپرهیزد.
وزیر جدید باید بداند که بدنه آموزش و پرورش از دانش آموزان و معلمانی تشکیل شده است که متعلق به دهه نود و فرزند زمان خویش اند و اگر وزیر می خواهد در بین این بدنه جایگاه قابل قبولی به دست آورد باید که فرزند زمان خویش شود. اما اگر قصد دارد که در ظاهر با حرفهای زیبا و روی خندان دل معلمان و دانش آموزان را برباید اما در باطن به همان راه اسلاف خویش رود، بدنه آموزش و پرورش ترجیح می دهند بدون وزیر و فقط با وجود سرپرست به راه دشوار خویش ادامه دهند.
خرید بلیط