روزنامه آرمان امروز
1397/01/28

«فراری» را با تعمد زمین زدند

آقای داوودنژاد،چه شد که فیلمنامه «فراری» به کامبوزیا پرتوی رسید؟
من بعد از فیلم «روغن‎‌ مار» که درواقع یک نفره آن را ساختم، ترجیح می‎‌دادم که فیلمی گروهی ساخته و خودم فقط کارگردانی کنم. موضوع این فیلم را با آقای پرتوی که به نظر من، نویسنده خیلی خوبی است در میان گذاشتم و قرار شد که ایشان، فیلمنامه را بنویسد چون یکی از ویژگی‎‌های قلم آقای پرتوی که خیلی می‎‌پسندم، روزمره‎‌نویسی است؛ اینکه می‎‌تواند در گفت‎‌وگوها، آن بافت روزمره گفت‎‌وگو را بازتولید و بازسازی کند و این خیلی مهم است چون ما در روزمره، خیلی تابع گرامر حرف نمی‎‌زنیم و جسته و گریخته و گسسته و بدون اینکه بخواهیم قواعد گرامری را رعایت کنیم، حرف می‎‌زنیم. این پراکنده‎‌گویی و از این شاخه به آن شاخه پریدن را که در گفت‎‌وگوهای روزمره ما وجود دارد را ایشان خیلی خوب درمی‌آورد. از این جهت دلم می‎‌خواست که با پرتوی که سابقا هم ایشان را می‎‌شناختم و به ایشان علاقه دارم، همکاری کرده باشم.
نکته دیگر در مورد «فراری»، امتداد نگاه تجربی آثار شما در این فیلم است. اینکه «علیرضا داوودنژاد» در پنجمین دهه فیلمسازی‎‌اش، هم‎‌چنان به دنبال ساخت فیلم تجربی است. این شیوه کاری شما، درست برخلاف بسیاری از کارگردانانی است که حالا، پس از به ثبات رسیدن جایگاه‌شان، ترجیح می‎‌دهند کمتر ریسک کنند. چرا شما به ساخت تجربه‎‌های جدید اصرار دارید؟
من از نوجوانی وارد سینما شدم و اساسا خودم و سینما را در یک جور مسئولیت متقابل نسبت به هم می‎‌بینم. به نظرم وقتی سینما خیلی گرفتار ضرورت‎‌های سیاسی و اقتصادی شده و درگیر بازتولید کلیشه‎‌ها می‎‌شود، از زندگی فاصله می‎‌گیرد درنتیجه من احساس می‎‌کنم این یک کمبودی است که سینما به آن مبتلا می‎‌شود و سعی می‎‌کنم به سهم خودم، کمی خلاف این روند عمل کنم یعنی سینما را به سمت زندگی برگردانده و از کلیشه‎‌ها فاصله بگیرم. اساسا یک سینمای معقول نباید در هیچ کدام از این دو وجه خلاصه شود یعنی نه صرفا برود سراغ اینکه کلیشه‎‌ها را بازسازی کند و نه اینکه صرفا در کار تجربی بیفتد. ما با کارهای تجربی، افق‎‌های تازه را پیدا می‎‌کنیم و در کار تولید انبوه و حرفه‎‌ای هم از این یافته‎‌ها استفاده می‎‌کنیم برای اینکه درگیر کلیشه‎‌ها نمانیم چون وقتی درگیر کلیشه‎‌ها بمانیم این ما را به سمت تکرار، ملال و رخوت می‎‌کشاند و نهایتا کسادی و ورشکستگی چون کلیشه‎‌ها معمولا یک‌جور کپی‎‌برداری هستند و کپی‎‌برداری یعنی قطع رابطه سینما با زندگی. کلا این نکته که پیوند سینما نباید با زندگی قطع شود، باوری است که من دارم و فکر می‎‌کنم که سینمای ایران، دائم در معرض این فشار و تهدید است که از زندگی ایرانی فاصله بگیرد و تا زندگی ایرانی وارد سینمای ایرانی نشود، سینمای ایرانی هم به صورت پایدار و فراگیر، وارد زندگی ایرانی نمی‎‌شود. حفظ پیوند سینما و زندگی به نظر من، یکی از ضرورت‎‌هایی است که ما به عنوان آدم‎‌های حرفه‌ای، نباید فراموش کنیم و وقتی به سمت زندگی می‎‌رویم، خواه‎‌ناخواه از کلیشه‎‌ها فاصله می‎‌گیریم و اینها یافته‎‌هایی برای ما دارد که می‎‌تواند به شکل‎‌گیری کلیشه‎‌های تازه منجر شود و آن کلیشه‎‌های تازه هم می‎‌تواند در تولید انبوه به کار بیاید اگرچه نباید در بازتولید کلیشه‎‌ها متوقف شویم و با زنده نگاه‎‌داشتن جریان سینمای تجربی، این افق‎‌های تازه را پیدا کنیم که بتوانیم به چرخه تکرار، ملال و کسادی نیفتیم.
آیا مخاطب امروز این گونه سینما را می‌پذیرد؟ چون ما عادت کردیم به تماشای درام‎‌های قصه‌گو. به نظر شما مخاطب استقبال می‎‌کند؟
مخاطب سینمای تجربی، بیشتر خود سینماگرها هستند درواقع سینمای تجربی دارد به سمت کشف ظرفیت‎‌های بیانی تازه برای فیلمسازی می‎‌رود. بنابراین مخاطب سینمای تجربی، بیشتر آن تماشاگران خیلی علاقه‌مند یا متخصص یا خود سینماگران هستند و برای من هم که دغدغه‎‌ام اصلا سینماست و خیلی علاقه‌مند هستم هم‎‌چنان آن ظرفیت‎‌های پنهانش را که پایان‎‌ناپذیر هم هست، پیدا کنم، آن‎‌قدر این تجربه سینمایی جذاب است که فقط به انبوه مخاطب فکر نمی‎‌کنم و ترجیح می‎‌دهم آثارم بتواند برای علاقه‌مندان به سینما نکته‎‌هایی داشته باشد.
این پرداختن به زندگی‎‌های روز که شما به آن اشاره کردید، با خود یک نوع نقد اجتماعی هم به همراه می‎‌آورد هم‎‌چنان که در «فراری» هم دیده می‎‌شود، این مساله‎‌مندی در مورد ناهنجاری‎‌های اجتماعی است. فیلم شما دو قطب داستانی دارد: دختری که می‌تواند نماینده خوبی برای تصمیمات آنی و هیجانی جوان‎‌های امروزی باشد و دیگری، مرد میانسالی که نماینده خوبی برای افراد این طبقه است. فیلم به خوبی می‎‌تواند به آرمان‎‌های ذهنی آنها ورود داشته باشد. شما در مواجهه این دو نسل، فقط به کارکردهای آنها نگاه کردید و به همراستا بودن هنجارها و ناهنجاری‎‌های آنها با جامعه امروز پرداختید و شاید این طور احساس شود که چربش کفه فیلم را به سمت عقلانیت که همان کاراکتر میانسال فیلم است، چرخانده‎‌اید و این یعنی داوری. به چنین نگاهی باور دارید؟
خواه‎‌ناخواه وقتی سینما به زندگی می‎‌پردازد، به ضعف‎‌ها و قوت‎‌هایش هم می‎‌پردازد و اصلا یکی از دلایلی که معمولا برخی بخش‌های سیاسی و اقتصادی نمی‎‌خواهند که سینما به متن زندگی برود، همین است که آن ناهنجاری را آشکار کند که ناشی از عملکرد آنهاست. بنابراین وقتی ما می‌گوییم سینما باید در ارتباط با زندگی باشد یعنی باید در ارتباط با ضعف‎‌ها و قوت‎‌هایش باشد و وقتی شما به مجموعه اینها می‎‌پردازی، خواه‎‌ناخواه هم ناهنجاری‎‌ها را نشان می‎‌دهی و هم امکانات، کمبودها و جنبه‎‌های منفی دیده می‌شود و این به نحوی، شکل نقد اجتماعی هم پیدا می‎‌کند. در «فراری»، سن و سال کاراکتر مرد و تجربیاتی که دارد و آن زندگی که پشت سر گذاشته، معلوم است که نسبت به یک بچه 17، 18 ساله‎‌ای که در معرض انواع و اقسام تبلیغات و وسوسه‎‌ها برای گرایش به مصرف و تقلید قرار دارد، پخته‌تر است و این روند تجربی، حکم داوری را ندارد.
انتخاب «محسن تنابنده» ریسک به‌نظر می‌رسید. درحالی‎‌که خیل عظیمی از مردم، سال‎‌هاست او را با کاراکتر کمیک «نقی معمولی» می‎‌شناسند، از وی برای ایفای نقش یک کاراکتری که بن‌مایه مذهبی دارد، استفاده کردید. چطور شد که برای ایفای این نقش به تنابنده رسیدید؟
من توسط «پیمان قاسم‎‌خانی» با «محسن تنابنده» آشنا شدم و دیدم که او، هم خیلی تجربه دارد و هم خیلی ظرفیت بازیگری‎‌اش زیاد است یعنی انعطاف‎‌پذیری‎‌اش خیلی زیاد است مخصوصا بعد از یک مدت معاشرت، متوجه شدم که حافظه احساسی‎‌اش هم بسیار غنی است و آدم‌های زیادی را دیده و می‎‌شناسد. این شد که مدتی معاشرت کردیم و بعد هم وارد گفت‎‌وگو راجع فیلم شدیم و آرام‎‌آرام یک دوستی بین ما شکل گرفت و در طول چندین ماه و شاید نزدیک به یک سال که از معاشرت و گفت‎‌وگوهای ما گذشت، به این نقش رسیدیم و تمرین‌ها را شروع کردیم و در همان تمرین‎‌ها، این شخصیت درآمد و برای من هم خیلی شخصیت دوست‎‌داشتنی بود و این‎‌طور شد که ایشان در «فراری» بازی کرد.
درام شما در طلایی‎‌ترین زمان اکران، نفروخت. پتانسیل‎‌های بسیاری برای دیده شدن داشت که متاسفانه به واسطه عدم‎‌تخصیص سالن مورد نیاز به اثر شما و نبود تبلیغات، این پتانسیل‎‌ها، قربانی شدند و حالا هم که قرار است «فراری» به عنوان نخستین فیلم نوروزی، چهارشنبه این هفته، سرگروهی را به فیلم دیگری (تگزاس) واگذار کرده و عملا روند فروش فیلم طی هفته‎‌های دیگر، بحرانی‎‌تر می‎‌شود. استنباط شما از شرایط بغرنجی که برای «فراری» به وجود آمد و چنین گیشه ناگواری را برای آن رقم زد، چیست؟
4، 5 ماه پیش از عید، طی جلسه‎‌ای در «هدایت‎‌فیلم»، با آقای شاهسواری به عنوان مدیرعامل خانه‎‌سینما، آقای شایسته به عنوان پخش‎‌کننده فیلم و آقای کوثری به عنوان شریک و تهیه‎‌کننده، برای اکران «فراری» به این نتیجه رسیدیم که اگر بتوانیم اکران نوروز را در یکی از دو سرگروه‎‌های آزادی یا کوروش بگیریم، فیلم را برای اکران عید کنار می‎‌گذاریم و بر این اساس، فیلم از صف اکران آن زمان کنار کشید به این هوا که «فراری» در اکران نوروز و در یکی از این دو گروه اکران می‎‌شود. حالا شما ببینید چه اتفاقی برای فیلم افتاد. «فراری» نه تنها در این دو گروه، بلکه در هیچ‎‌یک از گروه‎‌های پنج‎‌گانه مرسوم‎‌ اکران نشد و رفت در گروه ماندانا که اصلا آن سینما، علاقه‌ای به سرگروه ماندن نداشت و ندارد و به زور آن را سرگروه کردند. سینماهای دیگر فیلم و تعداد آن را هم نگاه کنید. آیا اصولا ظرفیت «هدایت‎‌فیلم» برای اکران یک فیلم نوروزی این است؟ آیا اگر فیلم، متعلق به خود «هدایت‎‌فیلم» بود، این‎‌گونه اکران می‎‌شد؟ نکته این است که به نظر من، تعمدی در کار بود برای اینکه این فیلم دیده نشود. ماجرا از زمان فیلمبرداری شروع شد که یک اصراری برای متوقف کردن فیلم و چوب لای چرخ گذاشتن تولید فیلم وجود داشت و بعد از پایان فیلمبرداری هم ادامه پیدا کرد و در زمان اکران هم خودش را آشکارا نشان داد چون کاملا پیداست که این فیلم باید با معرفی و تبلیغ کافی، در یکی از آن 5 گروه اکران می‎‌شد و 100 سالن سینما در تهران و شهرستان می‎‌گرفت. اینکه فیلمی که از 5 ماه قبل عید، صحبت از اکران نوروزی آن بود، بیاید اکرانش را با 14، 15 سالن تهران و یک سالن شهرستان، بدون هرگونه تبلیغ و با برخورداری از سانس‎‌های مرده طول روز آغاز کند، این کاملا آشکار است که با تعمد زمین زده شد یعنی اصراری وجود داشته که فیلم دیده نشود. «فراری»، سه‎‌شنبه هفته گذشته در اکران مردمی کوروش، 5 سانس، با سالن‎‌های کاملا پر نمایش داده شد و آن‎‌طور که من شنیدم، تماشاگرها خیلی از آن راضی بودند، چرا؟ چون یک تبلیغ مختصری برایش شد. در ماجرای سرگروهی ماندانا، من ایران نبودم اما هم به مسئولان صنفی و هم به مسئولان دولتی اعتراض کردم و پیش‌بینی کردم که این برنامه برای فیلم «فراری» قطعا چیده شده و آن‎‌چه که بعدا اتفاق افتاد را پیش‎‌بینی کردم و به آنها هم گفتم و از آنها خواهش کردم که اجازه ندهند فیلم به این ترتیب اکران شود ولی اهمیتی ندادند البته من در آن شرایط، با آقای سرتیپی (مدیر پردیس کوروش) تماس گرفتم و از او خواستم سالن بزرگ کوروش را به عنوان سرگروه در اختیار من بگذارد که او هم قبول کرد و حتی یک قرارداد با آقای شایسته بست تا استثنائا برای این فیلم، کوروش، دو سرگروه داشته باشد یعنی قرار شد برای اینکه جلوی نابود شدن «فراری» گرفته شود، یک سالن از کوروش به عنوان سرگروه به این فیلم اختصاص داده شود. جالب است که آن قرارداد بسته شده میان «هدایت‎‌فیلم» و «علی سرتیپی» وقتی به شورای صنفی برده شد، آنها کوروش را رد کرده و ماندانا را به عنوان سرگروه ثبت کردند در حالی که اگر آن قرارداد را می‌پذیرفتند، من می‎‌توانستم به دلیل سرگروهی کوروش، سینماهای خیلی خوبی برای آن بگیریم و اصلا سرنوشت فیلم تغییر می‎‌کرد.
طبق نظر شما، فارغ از برخی انگیزه‎‌ها در مورد «فراری»، به نقش «هدایت‎‌فیلم» می‎‌رسیم و مدیر آن یعنی آقای شایسته‎‌ای که سال‎‌هاست همدیگر را می‎‌شناسید و اصلا آنها، پخش‎‌کننده‎‌ای دولتی نیستند که بخواهند طبق همان اصراری که شما به آن اشاره دارید، قصد زمین زدن فیلم را داشته باشند، پس چرا «هدایت‎‌فیلم» در بحث اکران که اصلا وظیفه‎‌اش است، این‎‌چنین منفعلانه عمل کرد؟
من از یک ماه قبل از عید، هر چه به آقای شایسته در تلگرام پیام دادم، جواب نگرفتم. اکران مردمی سه‎‌شنبه هفته گذشته در کوروش، قاعدتا کاری بود که باید هدایت‎‌فیلم به عنوان پخش‎‌کننده انجام می‎‌داد یا آقای کوثری به عنوان تهیه‎‌کننده، آن را برنامه‎‌ریزی می‎‌کرد ولی آقای سرتیپی این کارها را انجام داد و توسط پسرم (رضا) برای من پیغام فرستاد که اگر نمی‎‌خواهی این وضعیت ادامه پیدا کند، باید هدایت‎‌فیلم پیش‎‌قدم شود چون کوروش که سرگروه فیلم من نیست و مدیریت کوروش که مسئولیت اکران و تبلیغ و تقویت فیلم را ندارد حالا من از آنها تقاضا کردم که این روند اکران مردمی ادامه داشته باشد و قرار شد با پادرمیانی لااقل هدایت‎‌فیلم بخواهد این اتفاق بیفتد یعنی الان مساله ما این است که هدایت‎‌فیلم بخواهد که «فراری» و سالن‎‌هایش تقویت شود و سانس‌های فوق‌العاده گذاشته شده و اکران‎‌های مردمی برگزار شود. پخش‎‌کننده باید قاعدتا دنبال این ماجراها باشد یعنی پخش‎‌کننده باید دنبال سالن خوب، سانس‎‌های خوب و تبلیغات خوب باشد اما برای «فراری»، درست برعکس این جریان رخ داد: نه سالن خوب، نه سانس‎‌های خوب و نه تبلیغ خوب. این واضح نیست که اصراری وجود دارد که این فیلم فروش خوبی نداشته باشد؟
وقتی درخواست پخش‎‌کننده شما، اکران در سرگروه‎‌هایی مانند آزادی یا کوروش بود، آیا شورای صنفی این اختیار را دارد که فیلم را در سرگروه دیگری اکران کند؟
من از آقای سرتیپی خواستم نگذارد فیلمم در ماندانا اکران شود و یک سالن بزرگش را به من بدهد که ایشان قبول کرد و قرارداد هم با هدایت‎‌فیلم بست و آن قرارداد برای ثبت، به شورای صنفی رفت و شورای صنفی، آن را رد کرد و ماندانا را سرگروه «فراری» مشخص کرد و اعلام کرد که کوروش نمی‎‌تواند دو سرگروه داشته باشد در حالی که قرار بود کوروش تنها برای همین یک فیلم، این کار را انجام دهد. شورای صنفی چرا وقتی آقای سرتیپی موافق اکران این فیلم در کوروش بود، با آن مخالفت کرد و حالا که مخالفت کردند، چرا فیلم را اکران کردید؟ و چرا در 14، 15 سالن ضعیف؟ شما بروید ببینید اکران روز نخست «فراری» به چه نحو است. فیلم‎‌های دیگر هر کدام 200 سالن دارند اما بیشترین تعداد سالن‎‌های ما به 20، 30 سالن رسیده آن هم به صورت سانسی. من اصلا نمی‎‌خواستم فیلمم به ماندانا تحمیل شود و اینکه اصلا مدیر سینما ماندانا هم راضی نبوده سرگروه بماند چون سرگروهی برایش صرف نمی‎‌کند. ماندانا سه سالن دارد در شرق تهران و تمام شرق تهران به همین سینما ماندانا می‎‌روند. او می‎‌تواند همه فیلم‎‌ها را در سه سالنش بچرخاند و برایش صرف نمی‎‌کند که یک سالن را تماما در اختیار یک فیلم قرار دهد. الان فیلم من به صورت سانس مثلا در سینمای ملت و مگامال در سالن‎‌های 30، 40 نفره وی‌آی‌پی نمایش داده می‎‌شود و در دیگر سالن‎‌ها هم می‎‌توانید بروید ببیند که چه سانس‎‌هایی را برای «فراری» در نظر گرفته‎‌اند یعنی فیلم آشکارا توفیقی نداشته باشد.
آقای تنابنده طی اظهارنظری، بحث‎‌های مالکیتی این فیلم را مطرح می‎‌کنند و اینکه «فراری» از بابت مشکلاتی که در بحث‎‌های مالکیت برایش پیش آمد، ضربه خورد.
مالکیت فیلم مشخص است اما مساله اصلی در مورد این نحوه اکران، اصلا این بحث نیست. من همان قبل از عید به همه آقایان مسئول دولتی و صنفی اعلام کردم که اگر فیلم به این ترتیب بخواهد اکران شود، معنایش این است که می‎‌خواهند فیلم را زمین بزنند. من این حرف را به آقایان به همه اعلام کردم که این فیلم سرنوشتش این خواهد شد. یعنی در این فضایی که رقابت خیلی سخت و دشوار است و اصولا کسانی که دستشان الان در سینما باز است و مفهوم عدالت برایشان مربوط به دورانی سپری‎‌شده است و غیر از رقابت بی‎‌رحمانه، راه‎‌ و رسم دیگری نمی‌شناسند، این فیلم که دغدغه‎‌اش، عدالت اجتماعی است، قطعا محکوم به فنا خواهد شد چون این آدم‎‌ها از این نوع فیلم خوششان نمی‎‌آید. به نظر من این طبقه مسلط جدید که همه‎‌جا حضور دارند از جمله در سینما، اصلا علاقه‎‌ای ندارند که این نوع فیلم‎‌ها ساخته شود و جای پای عملکرد آنها را در ناهنجاری‎‌های زندگی اجتماعی آشکارا نشان دهد و ترجیح می‎‌دهند که سر این نوع فیلم‎‌ها را زیر آب کنند.
آقای داوونژاد، شما در بحث تعطیلی خانه‎‌سینما نشان دادید اهل مبارزه هستید. زمانی که فیلم شما به این ترتیب به روی پرده رفت، ایران نبودید و خیلی‎‌ها منتظر بودند که با برگشت شما به کشور، سرنوشت فیلم از آن شکل اکران عجیب تغییر کند و اصطلاحا، آتشی به پا کنید اما شما برگشتید و واکنش عملی خاصی انجام ندادید تا فیلم، همان مسیر قبلی خود را در اکران بپیماید.
وقتی من به کشور برگشتم، فیلم اکران شده بود. ببینید این فنی است که من 50 سال با آن سروکار دارم و آن این است که وقتی که شما می‌خواهید یک فیلم را زمین بزنید، باید کاری کنید که آن فیلم، یک شروع ضعیف داشته باشد. وقتی فیلم یک شروع ضعیف داشت، دیگر هر وصله‎‌ای به آن می‎‌چسبد و هر حرفی در هیاهو گم می‎‌شود. فیلم باید شروع ضعیف داشته باشد، برای شروع ضعیف باید چه کار کرد؟ اولا باید بدون تبلیغات، فیلم را بدون هیچ سروصدایی اکران کرد. ثانیا تعداد سالن‌ها کم باشد و ثالثا همان سالن‎‌های تعلق گرفته به فیلم، ضعیف باشند و با وضعیت جدیدی که الان در اکران وجود دارد، سانس‎‌های مرده را به آن بدهی. من وقتی رسیدم، این اتفاق‎‌ها افتاده بود و فیلم با یک شروع ضعیف، اکران شده بود و دیگر فایده‎‌ای نداشت و الان هم من واقعا متعجبم که دست به قلم‎‌های سینما، چطور احساس مسئولیت نمی‎‌کنند و راجع این موضوع، حرف نمی‎‌زنند.