دست‌هایی در کار است تا ناراضی بتراشد

فائزه‌هاشمی رفسنجانی«دختر آیت الله‌هاشمی و استاد دانشگاه» در خصوص موضوعاتی نظیر اعتراضات دی ماه، ، گفت و گوی ملی، اصل 59 قانون اساسی و اخراج اساتید از دانشگاه آزاد، با «جماران» گفت‌وگو کرده است که در ادامه بخش‌هایی از این گفت‌وگو را می‌خوانید:
*مواضع مسئولین راجع به اعتراضات، یکسان بود و همگی این اعتراض‌ها را با کمی بالا و پایین، حق مردم دانستند. طبق اصل 27 قانون اساسی، مردم می‌توانند راهپیمایی و تجمع داشته باشند و این موضوع نیاز به هیچ گونه مجوزی هم ندارد.
*در کشورهای دیگر وقتی اعتراضات به خشونت کشیده می‌شوند، بازداشت و برخورد صورت می‌گیرد و معترضان پس از پایان تجمعات آزاد می‌شوند.
*بعد از اعتراضات، آنچنان تلاشی در جهت تغییر رویکردها صورت نگرفت، بلکه همان روش‌هایی که مورد اعتراض بودند، تا حدودی ادامه دارد.
*بدون شک، احساس تبعیض و بی عدالتی در جامعه، مشکلات اقتصادی، سیاست‌های منجر شده به نابسامانی‌ها و... معترضین را به خیابان‌ها کشاند. از این رو باید برای رفع نواقص و اشکالات در حوزه‌های مختلف برنامه ریزی شود و مردم نیز در جریان امور قرار گیرند.
*رفتار آقای‌هاشمی، به ویژه پس از وقایع 88، جز ایستادن برای حقیقت و مهر و ملاطفت با معترضین و آسیب دیدگان نبود. من فکر می‌کنم نبودن آقای‌هاشمی در این ایام و خلا آرامشی که ایشان به مردم می‌داد قضایا را تندتر کرد. امروز جای خالی ایشان که مردم را امیدوار می‌کرد، به‌شدت احساس می‌شود.
*آقای‌هاشمی با وجود اینکه در جایگاه اجرایی قرار نداشت، اما وجودش توازن ایجاد کرده بود و اشخاص می‌دانستند که نمی‌توانند خودسرانه برخی کارها را انجام دهند و امور قدری قانونی تر و کنترل شده تر انجام می‌شد.
*متاسفانه برخی تصور می‌کنند که تغییر سیاست‌ها یعنی تضعیف نظام، اتفاقاً این نشانه قوت و پویایی یک نظام است که بتواند با توجه به شرایط زمانی و مکانی، در سیاست‌هایش بازنگری داشته باشد. قانون و جامعه اگر به روز نباشند، فشل و ناکارآمد می‌شوند و این از بدیهیات است.
*قانون باید آنقدر مقبولیت داشته باشد که به‌صورت گسترده زیر سوال نرود. لذا مقبولیت از ویژگی‌های قانون است.
*رفراندوم حرف بسیار خوبی است و در قانون اساسی هم پیش بینی شده است، اما اگر قرار باشد رفراندومی انجام شود، باید تابو بودن برخی مسائل برداشته شوند و اشخاص و احزاب قدرت حرف زدن پیدا کنند. اینکه ما رفراندوم را بنحوی برگزار کنیم و اظهارنظرها در نقد وضعیت موجود را به مثابه تبلیغ علیه نظام در نظر بگیریم، بی معناست.
* مسئولین باید اجازه دهند تا نظر مردم و خواست آنها لحاظ شود؛ چرا که ممکن است اکثریت مردم خواستی داشته باشند که برخی دیگر با آن موافق نباشند. اینکه مردم چه چیزی می‌خواهند مهم و از پایه‌های دموکراسی است.
*اگر قرار باشد گفت و گوی ملی شکل بگیرد، باید همه نظرات در صداوسیما به عنوان «رسانه ملی» از حیث گستردگی به صورتی کاملاً آزاد مطرح شود. نه اینکه تنها یکسری آدم خاص را به تلویزیون بیاورند و مناظره ای مدیریت شده برگزار کنند.
*من معنای گفت و گوی ملی بدان شکلی که از سوی اصلاح طلبان و اصولگرایان مطرح می‌شود را متوجه نمی‌شوم. آیا منظور از این گفت و گو یکی و هم نظر شدن دو جریان است؟ بالاخره هردو جریان نظر خود را دارند. ما باید به جای یکی شدن که محال است، شرایطی فراهم کنیم که دیگر افراد از نظر آزادی یکسان باشند.
*یک انتقاد که به سخنرانی 22 بهمن آقای روحانی وجود دارد، این است که ایشان اشاره کرد: «اجازه دهید تمامی اشخاص اعم از اصلاح طلب، اعتدالگرا و اصولگرا که از قطار انقلاب پیاده شدند و اعتقاد به قانون اساسی دارند، مجدد سوار قطار انقلاب شوند.»... همه شهروندان باید بتوانند سوار قطار انقلاب شوند. نباید برای این قضیه شرط بگذاریم، زیرا قانون اساسی می‌گوید: «اصل بر برائت است». بنابراین آقای روحانی نگاهش را محدود کرده است. همه ملت ایران باید بتوانند در تمامی شرایط حضور داشته باشند و از تمامی مزایا استفاده کنند. هرکس بر اساس توانمندی، صلاحیت و تلاشش باید بتواند بهره مند شود.
*من فکر می‌کنم دستی در کار است که ناراضی بتراشد. حتی تلاش می‌شود این موارد را به دولت بچسبانند و چنین القاء کنند که دولت کاری از دستش برنمی آید و مردم را از دولت آقای روحانی ناامید کنند. هرچه هست بی عقلی صرف است و نتیجه ای عکس در پی دارد.
* شنیده شده که تعدادی از اساتید را از دانشگاه آزاد اخراج کردند؛ اساتیدی که پاکسازی شدند و در هیچ جای دیگر استخدام نیستند.
* به به و چه چه گویان به آقای احمدی‌نژاد، همان موقع نیز خرابکاری‌های وی را می‌دیدند. اما چون باهم بودند، ایشان را تایید می‌کردند و چشم‌شان را به خطاهای او بسته بودند. فقط زمانی که وی در مقابل اصولگرایان ایستاد و به این جریان نارو زد، وارد نقد او شدند، وگرنه شرایط تغییر نکرده بود و خرابکاری‌های وی مشابه گذشته ادامه داشت. چطور اصولگرایان در همان سالهای نخست در برابر احمدی‌نژاد نایستادند و تنها در دو سال پایانی دولتش منتقد شدند؟ چون منافع خودشان به خطر افتاده بود.
* اینکه ما بیوگرافی رئیس 27 ساله مجمع تشخیص مصلحت نظام را از سایت این مجمع حذف کنیم، مسئله ای خنده دار است. ما تنها می‌توانیم نام چنین اقدامی را کج سلیقگی بگذاریم. بر فرض که شما موفق شوید این نام را در تاریخ خودنوشته خود حذف کنید، چگونه می‌توانید آن را از قلب‌ها و تاریخ ذهن جامعه حذف کنید؟
*این مسئله در جاهای دیگر نیز اتفاق می‌افتد. برای نمونه در صداوسیما مستندی پیرامون «جنگ تحمیلی» ساخته می‌شود که فرماندهی آقای‌هاشمی در آن کم رنگ است یا اصلاً وجود ندارد. درصورتی که در بیشتر سال‌های جنگ آقای‌هاشمی فرمانده جنگ بود. حتی در مستندسازی‌ها مشاهده می‌کنیم که تحریفاتی صورت می‌گیرد و جاهایی که در اختیار اصولگراهاست؛ تاریخ سازی می‌کنند. متاسفانه پروژه تحریف تاریخ و تغییر واقعیت‌ها در همه جا اتفاق می‌افتد و این بد است.
* اصولگرایان می‌توانند در تحلیل‌های خود هر چه دل‌شان می‌خواهد بگویند، اما این حق که تاریخ را تحریف کنند، برای ایشان و هیچ کس دیگر وجود ندارد. هرچه دل‌مان خواست می‌توانیم به آقای‌هاشمی حمله کنیم، اما اینکه تاریخ را تحریف کنیم در واقع خیانتی است که به کشور می‌کنیم. ما گمان می‌کنیم که تاریخ دست ماست و ما آن را می‌نویسیم، در صورتی که تاریخ در جای دیگری نوشته می‌شود.
* امروز دیگر شبیه 20 سال پیش نیست که هرطور دل‌مان خواست آثار یا تاریخ را تغییر دهیم. جوانان این دوره، چه ما آثار و اسناد را منتشر کنیم و چه این کار را نکنیم، خود دنبال حقیقتند و حقایق را پیدا می‌کنند.