شوالیه‌ای با نیزه ابریشمین کلمات




مریم شهبازی

«پدرم امام جمعه مهاباد بود و علاقه بسیاری داشت به اینکه پسری محمد نام داشته باشد. پیش از من دو پسرِ محمد نام پیداکرد که هر دو در بچگی فوت کردند و من محمد سوم هستم. پدرم با وجود مخالفت‌های مادرم که معتقد بود نام محمد به ما نمی‌آید و تا به حال دو محمدمان مرده‌اند، روی حرف خود ایستاد و نام مرا هم محمد گذاشت. و اینک که 84 سال از عمر من می‌گذرد هنوز نمرده‌ام و به این زودی‌ها هم خیال مردن ندارم...» چند سطری که خواندید بخشی از زندگینامه خودنوشت محمد قاضی است، مردی که حق بسیاری برگردن ادبیات و فرهنگ ایران دارد؛ هم بواسطه انتخاب‌های درستی از ترجمه‌های شیوایش و هم بواسطه آثار ارزشمندی که از ادبیات جهان به فارسی بازگرداند. ماجرای یادگیری زبان فرانسه‌اش به سال‌های تحصیل در مدرسه و زمانی بازمی گردد که جوانی وارد مهاباد می‌شود و به سردر خانه‌اش تابلوی بلندبالایی می‌آویزد که در آن همگان را به فراگیری زبان فرانسه، عربی، عکاسی و... دعوت می‌کند. آن‌طور که در خاطرات قاضی آمده یادگیری زبان ملت‌های غیرمسلمان در آن روزگار در  زادگاهش گناه کوچکی نبوده با

منبع خبر: