داستان‌های من و ارشاد!

محمدرضا ستوده - چند روز پیش رفتم وزارت فخیمه ارشاد تا اعلام وصول کتابم رو بگیرم. برای کسایی که نمی‌دونن اعلام وصول چیه باید بگم که اعلام وصول یعنی؛ شما چند نسخه کتاب رو به ارشاد میدی که بررسی کنن ببینن شما اون چیزی رو که بهت مجوز دادن چاپ کردی یا دغلی کردی و چیزی اضافه کردی!
خلاصه... بهم گفتن: طرح جلد کتاب مشکل داره. گفتم یعنی چی مشکل داره؟ خودتون به این طرح جلد مجوز دادین! مهر و امضا داره. نوشتین بی‌مانع است. همون طرح جلد چاپ شده. گفتن: آره خودمون مجوز دادیم ولی اشتباه کردیم! گفتم: یعنی چی اشتباه کردین؟ شما حقوق می‌گیرین که اشتباه کنین؟ بعد از این جمله جوابی نیومد. گفتم: حالا چی میشه؟
گفتن: بررسی می‌کنیم. یا مشکلش حل میشه اعلام وصول را بهتون میدیم یا جلدشو باید عوض کنین البته چون اشتباه از ما بوده هزینه‌شو میدیم!
گفتم: دستتون درد نکنه لطف می‌کنین اگه می‌خواین اونم خودم دوباره بدم!
خلاصه شاید باورتون نشه ولی چهارزانو نشستم وسط راهروی اداره کتاب. گفتم: یا بهم اعلام وصول میدین یا همه کتابا رو باید به قیمت پشت جلد نقدی ازم بخرین منم همه شو میارم میریزم اینجا هر کاری خواستی باهاش بکنین. خمیر کنین باهاش نون درست کنین. آتیش بزنین گرم شین. بدین به لبو‌فروشی. من تا ساعت 4 این وسط می‌شینم تا تکلیفم معلوم بشه! بعد از نیم ساعت یه نفر اومد گفت: میشه پیرینت طرح جلدتونو بدین‌؟
طرح جلدو بهش دادم. رفت توی چندتا اتاق. بعد از 10 دقیقه اومد گفت: مشکلی نیس طرح‌تون مشکلی نداره.. فردا پس فردا بیاین اعلام وصول‌تون آماده‌س. گفتم: دستتون درد نکنه. ولی شغل خوبی دارینا.. حقوق می‌گیرین با زندگی و اعصاب آدما بازی می‌کنین. مجوز طرح جلد می‌دین میگین اشتباه کردیم بعد دوباره می‌گین مشکلی نیس. مجوز ساخت فیلم میدین ولی مجوز اکران‌شو نمی‌دین. گفت: شما که مشکلت حل شد! گفتم: نه مشکل من با شما عمیق‌تر از این حرفاس!