روزنامه آفتاب یزد
1396/09/14

امید مافی = روزنامه نگار

دستان اشتیاق از دریچه‌های خوشبختی دراز شد، لبان فراموشی به خنده باز شد و بهار در معبری غریو تا خزان پیشباز شد.آنجا در کالیفرنیا شیر شرزه بختیاری، در طرفه.. العینی از پلکان مهتاب بالا رفت و شانه به شانه ماه سایید تا در نیمه شب سرد این حوالی، یادمان بیفتد دندان برای تبسم آفریده شده و طرب به هیئت غریو رجزخوان ایلیاتی درآمده است.
از ریو تا ینگه دنیا برای سهراب مرادی راهی نبود. او در وانفسای مرگ و زندگی، لوای سه رنگ وطن را در آن سوی کالیفرنیا افراشت و سرود ملی را زیر آوار هیاهو طنین انداز کرد تا پولاد سرد، ما را از دوزخ و برزخ و فرش و عرش بگذراند و به بهشت سرمست رهنمون کند.
در شب غروب مشاطه های فرنگستان و یل های مغموم قاره کهن،پسر خوب اصفهان سوار بر ارابه جنگی از کارزار حریفان تا بن دندان مسلح گذشت و با هرم نفس هایش اکسیری ساخت، که میدان رزم را بارورتر از همیشه کرد و منتج به شکستن رکورد گیتی شد.رکوردی که هفده سال قبل در ظهری ولرم به دست غولی از کوچه های خاکی ورشو شکسته شده بود.
اینبار سهراب برای دخیل بستن بر ضریح حماسه و عشق نه نیازی به معجزه رستم داشت و نه اشک های رودابه را طلب کرد.او با یاری سام و نریمان و رخش و تمام یادگاران شاهنامه، سرزمین خواب آلود را حیران نمود و با نجوای دل انگیزش کنار وزنه های مردافکن،مام میهن را به
شب زنده داری عاشقانه دعوت کرد.
صید طلای یک ضرب و دوضرب و ایستادن بر بلندای افتخار از یک سو و خلق رکورد تازه در جهان پرآشوب بیگانه با عطوفت، از سوی دیگر سبب شد تا ورزش تبدار ایران با عبور از طوفان رنگ ها
و آواها در ملتقای آسمان و زمین،قد علم کند
و فریاد لیاقت ستاره هایش را در کرانه مطلق به گوش ها برساند.
...و ما دو قدم مانده به صبح، روی ابرها قدم زدیم و به شیر بختیاری خیره شدیم و زیر لب زمرمه کردیم: کدام سجاده تو را از ناسوت به لاهوت فرستاد؟کدام رکوع تو را از خاک بی نیاز کرد و کدام تشهد،این رویای رحمانی را در نقطه خجسته میلادت به تو هدیه داد؟