معنای تلمذ


بهاءالدین مرشدی
نویسنده
10سالی از آن وقت‌ها می‌گذرد که سر کلاس دکتر فرهاد ناظرزاده کرمانی می‌نشستم. تندتند حرف می‌زد ولی چیز زیادی نمی‌گفت. انگار خسته باشد. انگار دلش نخواهد درس بدهد. اما او اگر درس هم نمی‌داد باز هم داشت درس می‌داد. شاید عکسی از آنتوان چخوف را دیده باشید که در کنار لئو تولستوی نشسته است. آن‌‌جا معنای تلمذ کردن را می‌فهمید. انگار یکی در محضر یک استاد نشسته باشد و همه جوانب ادب را هم رعایت کند. برای من آن سال‌ها ناظرزاده کرمانی معنای دقیق همین عکس بود. یعنی شما در کنارش محضر یک استاد را درک می‌کردید. این خودش افتخار بزرگی بود که در دوره کارشناسی ارشد نصیب همدوره‌ای‌های ما شد. او آن سال‌ها خسته بود اما 12 واحد درسی از 32 واحد ما با او گذشت. بعد از آن سال‌های شاگردی چند باری او را در خیابان دیدم.
 تند تند راه می‌رفت، انگار بی‌قیدی خودش را در زندگی دارد. رفتارش مخصوص خودش است و جزو معدود استادهایی است که وقتی به آنها فکر می‌کنم یادم می‌آید استادی داشتم که چیزهای زیادی از او یاد گرفته‌ام. اینکه استادی تئاتر بلد باشد و نظریه‌پرداز باشد و خ

منبع خبر:

رزرو هتل