سه‌شنبه‌های شعر«ایران»

خسرو احتشامی

خورجین خاطرات مرا باد برده است
این ایل عاشقانگی از یاد برده است
طوفان شاعرانه چشمان سبز تو
چندین کتاب از این غزل آباد برده است
در گردباد حسن تو آیینه خویش را
تا چارچوب نقره و پولاد برده است
آتش وزیده جای نسیم و قبیله را
در یک سپیده شعله بیداد برده است
تقویم روزگار جوانی است برگ برگ
پیری پناه آن سوی مرداد برده است
در ساحل نگاه تو از دور دیده‌اند
روح مرا که موج پری‌زاد برده است
با شیهه ستارزه‌ شکن اسب آبشار
گوش، هزار دره ز فریاد برده است
گم‌ کرده‌ام نشانی اطراف عشق‌ را
دستی چراغ چادر میعاد برده است
تا در کدام طایفه گردد حماسه‌ای
خورجین خاطرات مرا باد برده است.

محمدرضا عبدالملکیان
وقتی درخت
در راستای معنی و میلاد
بر شاخه‌های لخت /  پیراهن بلند بهاری دوخت
با اشتیاق رفتم به میهمانی آیینه
اما دریغ / چشمم چه تلخ تلخ
 پاییز را دوباره تماشا کرد
و دیگر جوان نمی‌شوم
نه به وعده عشق و نه به وعده چشمان تو
و دیگر به شوق نمی‌آیم
نه در بازی باد و نه در رقص گیسوان تو.<

منبع خبر:

رزرو هتل