خدا کند باران نیاید



محمد معصومیان
گزارش نویس
پارسال در این خانه 8 بچه زندگی می‌کردند و حالا شده‌اند 6 تا: «دخترم آنجا افتاده بود، هرکاری کردیم نتوانستیم تیرک سقف را از رویش برداریم، پسرم هم این طرف. از آن وقت تا حالا زنم پا به این اتاق نگذاشته.» علیشیر ایستاده و انگار که با سقف تازه تعمیر شده حرف بزند، سرش را رو به بالا می‌گیرد و با هق هقی که امانش را بریده می‌گوید: «شب عید بود، سه روز پشت سرهم باران بارید. بچه‌ها دراز کشیده بودند تلویزیون تماشا می‌کردند که یکدفعه سقف آمد پایین.» نای ایستادن ندارد؛ پاها سست می‌شود و می‌نشیند.
همه پاکستانی‌های محل در 25 کیلومتری تهران دعا می‌کنند که باران امسال سنگین نباشد. صادق پسر 15 ساله علیشیر با بغض می‌گوید: «از آن روز به بعد زیر هر سقفی که می‌روم می‌ترسم. هی خیال می‌کنم الان است که بیاید پایین. همه خانه‌های محله سقف‌ چوبی دارند و  چند شب باران بخورد پایین می‌آید.»
بعد از ظهر جمعه محله کوچک پاکستانی‌ها با بیش از 50 خانواده و 300 نفر ساکن، شلوغ‌تر از همیشه است. زیر سایه درخت توت دو دختر خردسال روی زیلوی مندرسی دراز کشیده‌اند و

منبع خبر:

رزرو هتل