نقدی بر نظریه پروتستانتیسم اسلامی شریعتی به بهانه سالروز تولد مارتین لوتر پروتستانتیسمِ پارادوکسیکال

حسین سخنور‪-‬ برگ‌های زیادی از دفتر الهیات مسیحی به مارتین لوتر اختصاص دارد. هرچقدر هم مخالفش باشیم، نمی‌توان بزرگی کارش را نادیده بگیریم. کشیشی که بر جریان رایج مسیحیت شورید، چنانکه یک گرایش جدید در کنار کاتولیسیسم بنیان نهاد و رفته‌رفته شد رقیب جدی آن: پروتستانتیسم. لذا از همین ابتدا، به‌رغم بهانه این نوشتار که سالگرد تولد مارتین لوتر است، از شخصیت وی عبور می‌کنیم و بیشتر به پروتستانتیسم می‌پردازیم. اولا راجع به لوتر تردید و شائبه‌ها کم نیست، به موازات بزرگی و روشن‌بینی لوتر، برخی منابع از سخت‌گیری و خشک‌اندیشی او هم می‌گویند، از جمله آنکه نقل می‌کنند او در اواخر عمر به‌شدت یهودستیز شد و توصیه می‌کرد که خانه‌های یهودیان نابود شده، کنیسه‌های آنان سوزانده شده، اموال آنان ضبط شده و آزادی‌شان سلب شود. ثانیا از خود مسیح آموختیم که «درخت از میوه‌اش شناخته می‌شود...» (انجیل متی). حالا لوتر هر که بود، بماند، ما در این مختصر، قصد داریم پروتستانتیسم را که همان میوه کار اوست، بررسی کنیم و از خلال آن لوتر هم معرفی خواهد شد.
۱. پروتستانتیسم را از ابعاد مختلفی می‌توان بررسی کرد و جالب اینکه نتایج‌اش هم متفاوت خواهد شد. اگر آن را از منظری اقتصادی ببینیم، به نسبت کاتولیسیسم نمره قابل‌قبول‌تری می‌گیرد. این ادعا مبتنی بر «اخلاق پروتستانی و روح سرمایه‌داری» ماکس وبر است. وبر در این اثر مهم و کلاسیک جامعه‌شناسی، با مقایسه کشورهای مختلف مسیحی به این نتیجه رسیده است «سرمایه‌داری در شمال اروپا هنگامی ظهور کرد که اخلاق پروتستانی و به طور خاص کالوینیستی، گروه‌های انبوهی از مردم را برای درگیر شدن با کار در جهانی عرفی، توسعه بنگاه‌های خودشان و پرداختن به تجارت و تجمیع ثروت برای سرمایه‌گذاری برانگیخت. به عبارت دیگر اخلاق پروتستانی کار، نیروی مهمی در پشت کنش جمعی برنامه‌ریزی نشده و هماهنگ نشده‌ای بود که توسعه سرمایه‌داری را تحت تاثیر خود قرار داد». وبر معتقد است نسبتی مستقیم بین پروتستانتیسم و رشد و توسعه وجود دارد. این نسبت، نتیجه اصلاحاتی است که لوتر در مسیحیت به وجود آورده است و باعث شده مفاهیم کمک‌دهنده به رشد و بهبود وضعیت اقتصادی جوامع، توامان ارزشی دینی پیدا هم کنند. گرچه به اعتقاد لوتر این‌ها در مسیحیت بوده‌اند و او صرفا آن‌ها را احیا کرده است و چیز تازه‌ای جعل نکرده است؛ اتهامی که لوتر و به تبع آن، پروتستان‌ها خود را از آن مبرا می‌دانند و می‌گویند مسیحیت دین آن دنیا و گوشه‌نشینی و خرافه‌پروری نیست، بلکه می‌تواند موجب رونق این دنیا هم بشود.
۲. از منظر دینی، داستان عوض می‌شود و این کاتولیسیسم است که دست بالا را دارد و شاید به همین دلیل باشد که کاتولیک‌ها، بیشتر از پروتستان‌ها هستند. طبق آخرین آمار اداره آمار آمریکا، مسیحیان ۳۲٫۸۹٪ جمعیت دنیا را تشکیل می‌دهند، که ۱۸٫۸۵٪ کاتولیک و تنها ۸٫۱۵٪ پروتستان هستند. اما مشکل پروتستانتیسم از منظر اندیشه دینی چیست؟ پروتستانتیسم، بحران مشروعیت دارد که کاتولیسیسم پیراسته از آن است. این بحران نیز زاییده اقدامات و باورهای لوتر است. لوتر در مقابله با حاکمیت مطلق‌العنان کلیسا و گستردگی قدرت کشیش‌ها، ادعانامه‌ای در ۹۵ ماده یا تز تنظیم کرد که سه بند مرتبط آن عبارتند از:
- خداوند همه بندگان خود را برابر آفریده و همه به یکسان به او نزدیک هستند، پس کشیشان یا روحانیان نمی‌توانند مدعی شوند که به خداوند نزدیک‌تر هستند یا از سوی او نمایندگی دارند.
- ایمان دینی حاصل پیوند روحانی و مستقیم میان خداوند و قلب انسان است. پس امری وجدانی و آزادانه است، یعنی اگر از روی جهل یا با فشار باشد هیچ ارزشی ندارد.
- پیوند انسان با خداوند به طور مستقیم و از راه درک کلام الهی انجام می‌گیرد که در کتاب مقدس منقول است و در دسترس همگان قرار دارد. این رابطه به میانجی یا واسطه نیاز ندارد، پس روحانیان حق ندارند خود را واسطه ارتباط بشر با خدا بدانند و این را امتیازی برای خود بشمارند.
لوتر در واقع با زیر سوال بردن مشروعیت کلیسا و پاپ، مسیحیت را دچار مشکل کرد. گرچه او با انگیزه‌ای دیگر و به قصد اصلاح، این اتوریته را از بین برد، اما چه می‌کرد با رابطه کتاب مقدس و کلیسا؟ چون در کاتولیسیسم این سوال پاسخی مقبول و مشروع دارد. وقتی از یک کاتولیک بپرسید که مشروعیت کتاب مقدس از کجاست؟ پاسخ می‌دهد کلیسای نخستین (کلیسای رم) آن را تایید کرده است و همین تایید، نشان از حقانیت کتاب مقدس دارد. لذا وقتی کلیسا در پروتستانتیسم جایگاه خود را از دست می‌دهد، متعاقب آن پایه‌های کتاب مقدس هم لرزان می‌شود؛ پایه‌هایی که در کاتولیسیسم در زمین سفت و سخت کلیسا قرار می‌گیرد.
۳. برخی از متفکران و مصلحان مسلمان، مثل علی شریعتی از ضرورت پروتستانتیسم در اسلام گفته‌اند. جای نقد و بررسی نظریه پروتستانتیسم اسلامی شریعتی در این مختصر نیست، اما تنها در حد طرح یک سوال می‌توان پرسید که آیا آنان متوجه مشکلات درون‌دینی پروتستانتیسم مسیحی هستند که از پروتستانتیسم اسلامی سخن می‌گویند؟ شاید آنان ناظر بر فواید این‌دنیایی پروتستانتیسم از پروتستانتیسم اسلامی‌ می‌گویند، اما با نگاهی کوتاه به آثار این گروه، درمی‌یابیم آن‌ها چنین تفکیکی را قائل نیستند و تنها خواهان اصلاح دینی هستند. اصلاحی که لااقل نسخه لوتری آن حاوی مشکلات و تناقضاتی جدی است و به نظر می‌رسد فکری به حال آنان نشده است، چراکه اصلا آن مشکلات دیده نشده‌اند. شاید دغدغه اصلاحات دینی شریعتی به علاوه زمان ناکافی وی برای به ثمر نشاندن این پروژه، باعث شد شریعتی زمانی برای دیدن مشکلات پروتستانتیسم اسلامی‌ و حل آن نداشته باشد، اما امروز فرصت‌اش هست و دیگر پذیرفته شده نیست که بدون در نظر گرفتن این ظرافت‌ها، صحبت از اصلاحات دینی کرد. چه بسا تامل بیشتر درباره اصلاح دینی، اصل آن را منتفی کند، چنانکه برخی از روشنفکران دینی مثل آرش نراقی، امروز به این نتیجه رسیده‌اند نیازی نیست ما از مسلمانان بخواهیم که از خیلی از باورهای خود دست بشویند. آرش نراقی به مناسبتی دیگر و در نقد «پلورالیسم دینی» این نظر را مطرح می‌کند، اما شاید بتوان این نقد را به کل پروژه روشنفکری دینی تعمیم داد و گفت نیازی به دست‌کاری‌های اساسی در باورهای دینی مردم نیست و برای دین و دنیایی بهتر داشتن، می‌توان با حداقل تغییرات و اصلاحات به آن رسید.
رزرو هتل