شهری که به حاشیه می‌رود



محمد معصومیان
گزارش نویس
مراغعلی خس‌خس کنان روی زیلوی خاک گرفته‌ای که رو به روی خانه‌اش پهن کرده زیرآفتاب لم داده است. او از روزگاری می‌گوید که در روستای «سادات محمودی» دامداری داشت و زندگی بر وفق مرادش بود. عصای چوبی‌اش کمی آن طرف‌تر افتاده و سیگار یک لحظه از لبش جدا نمی‌شود. همسرش رودابه هم دست به سینه به چارچوب در خانه تکیه زده است. محمد جعفر کمی آن طرف‌تر صندوق اتومبیل پیکان زهوار دررفته‌اش را بالا زده و همین‌طور که پوست‌های خشک روی جای سوختگی دستش را می‌کند تعریف می‌کند که چطور از «مارگون» به اصرار زنش به «مادوان» آمده. مثل بسیاری از هم روستایی‌هایش که با فروختن دام و زمین‌های کشاورزی به حاشیه‌های یاسوج پناه آورده‎‌اند. میان انبوه خانه‌های بدقواره و سیمانی پسربچه‌ها با موهای از ته تراشیده شده مشغول بازی هستند. با توپی که پوست رویش از فرط سابیده شدن روی آسفالت کنده شده است.
با علی که یکی از بومی‌های مادوان سفلی است هم قدم می‌شوم تا اطراف را ببینم. انتهای خیابان او انگشت را به سمت زمین‌های خاکی و خانه‌های نیمه تمام در چند متری دیوار فرودگاه یاسوج م

منبع خبر:

رزرو هتل