غلامرضا بنی‌اسدی ناامیدسازی به نام انقلابیگری؟!

وقتی زنگنه وزیر نفت کابینه یازدهم، در همان روزهای اول وزارت با اشاره به برداشت قطر از میدان پارس جنوبی، سخنانی به این مضمون گفت که به‌زودی قطری‌ها درخواهند یافت چه اتفاقی افتاده است، یک روزنامه نگار اصول گرا – که می‌دانست نسبت برداشت ما و قطر از این میدان مشترک چقدر است- گفت اگر دولت بتواند این تراز را به برابری برساند، من در انتخابات دوازدهم، به روحانی رای خواهم داد. زنگنه با توجه به اخبار، به وعده خود عمل کرد اما دوست اصولگرای ما در انتخابات دوازدهم، عضو موثر ستاد یکی دیگر از نامزدهای محترم بود. اشکالی ندارد. شاید آن سخن را در باور ناپذیری رسیدن ایران به پای قطر در برداشت از میدان مشترک گفته بود. خب، حق هم داشت، شرایط برای ما و قطر یکسان نبود اما با همه این نایکسانی، این مهم اتفاق افتاد چنان که معاون اول رئیس جمهور، در نشست با هیئت مدیره خانه‌های مطبوعات کشور با افتخار از این موضوع یاد کرد و گفت: سال 84 که دولت تحویل آقای احمدی نژاد شد، برداشت ما و قطر، مشابه بود اما سال 92 که آقای روحانی دولت را تحویل گرفت، برداشت ما 280 میلیون متر مکعب گاز بود و قطری‌ها 550 میلیون متر مکعب برداشت می‌کردند که اگر هر متر مکعب را در 20 سنت ضرب کنیم متوجه می‌شویم که چند ده میلیارد دلار پول از جیب ملت ما به جیب دیگران رفته است. دکتر جهانگیری در ادامه به تلاش دولت اشاره کرد و گفت: ظرف شش سال اخیر در برداشت از میادین مشترک به جایی رسیده‌ایم که امروز حدود 560 میلیون مترمکعب گاز از این میادین برداشت می‌کنیم و ان‌شاالله تا پایان سال این میزان به بالای 600 میلیون مترمکعب می‌رسد. جهانگیری یک خبرمشابه دیگر هم داد؛ در میادین نفتی غرب کارون که عمدتا میادین مشترکی با کشور عراق است در سال 1392 روزانه 70 هزار بشکه برداشت می‌کردیم اما امروز برداشت روزانه ما از این میدان نفتی 350 هزار بشکه در روز است. سومین خبر او هم شنیدنی بود؛ تعداد روستاهایی که از ابتدای انقلاب تا پیش از سال 1392 گازرسانی به آنها انجام شده بود 14 هزار روستا بود، اما امروز این تعداد به حدود 30 هزار روستا رسیده است. این هم در شرایطی است که چهار سال و نیم از این شش سال را با شدید‌ترین تحریم‌ها مواجه بودیم و از درآمد سرشار نفتی مثل دوران احمدی نژاد هم خبری نبود. برای این کار عظیم نیز به گفته جهانگیری اجازه استفاده از یک ریال از بودجه را نداشتیم بلکه مدیران براساس تجربه و دانش‌شان و با رعایت صرفه جویی، تدبیری اتخاذ کردند که این مهم محقق شد.
فکر می‌کنم همین سه مسئله، می‌تواند باعث شود که دولت را – با همه کمبودها و دشمنی‌ها و رقابت‌ها و کم گذاشتن‌ها - دارای کارنامه‌ای قابل دفاع بدانیم و این ضرورت را احساس کنیم که حتما باید برای ارتقای امید در جامعه بکوشیم چون با این مولفه می‌توانیم از سنگلاخ مصائب، به سلامت عبور کنیم. این را به خود و آنانی که خویش را بیش از همه به ولایت رهبر انقلاب، ملتزم می‌دانند یادآور می‌شوم که وقتی ایشان با اشراف کامل به اوضاع از امید آفرینی سخن می‌گویند، نباید از ناامیدی گفت و برای ناامید کردن مردم از همه تریبون‌ها و ظرفیت‌های رسانه‌ای بهره جست و چوب را لای چرخ دولت گذاشت که دشمن، دیگر چرخ‌هایش را هدف گرفته است. انصاف حکم می‌کند که در کنار نقد و گفتن از کمبود‌ها، از "بود"‌ها و "شد"‌ها هم سخن بگوئیم. این کلام روشن حضرت آیت‌الله خامنه‌ای است در دیدار نخبگان و استعدادهای برتر علمی که؛
"نکته آخر، ایجاد امید است. من جداً در این زمینه اصرار دارم. هم شما، هم اساتید و هم پیشروان حرکت علمی، نگذارید امیدی که به وجود آمده اختلال پیدا کند." جواب پرسش مقدر برخی‌ها را هم باز به روشنی می‌دهند که؛ "بعضی‌ها فکر می‌کنند ما مشکلات را نمی‌دانیم! می‌دانیم مشکلات هست ولی موفقیت‌ها را هم باید دید. وقتی دائم مرثیه‌خوانی می‌کنیم از مشکلات، امید در دل جوان، کم‌فروغ می‌شود." شرایط امروز را هم چنین ترسیم می‌کنند که؛ کشور امروز بحمدالله حرکت مهمی را ادامه می‌دهد."
وقتی کشور رو به آینده در حرکت است و کارها - با همه مشکلات - درحال انجام است چطور عده‌ای به خود اجازه می‌دهند به نام انقلابیگری، چوب لای چرخ دولت بگذارند و ناامیدی را در جامعه پمپاژ کنند؟ نمی‌خواهند کنار دولت بایستند برای گره گشایی - که با یاد چنین کنند - نایستند و کمک نکنند اما دست‌شان به کارشکنی هم نباید برود. کاش مدعیان پرصدای انقلابیگری و آنانی که دایره انقلاب را به تعداد خود و رفقا، کوچک می‌بینند، در کردار و رفتار و گفتار خود تجدیدنظر می‌کردند و این بیت صائب تبریزی را از لسان جان بخش رهبر انقلاب می‌شنیدند که؛
چون وا نمی‌کنی گرهی، خود گره مشو
ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست....
خرید بلیط