محمدعلی وکیلی تغییر رویکرد یا تاکتیک

هفته گذشته تغییرات مهمی در کاخ سفید رخ داد. جان بولتن مشاور امنیت ملّی رئیس‏جمهور آمریکا با یک استعفای اجباری از کار برکنار شد. این تغییر و گمانه‏ها پیرامون عوامل و تبعاتِ آن، در صدرِ اخبار هفته گذشته بود. جان بولتن در پخت‏و‏پز تصمیماتِ خشنِ کاخ سفید در سیاست خارجی نقش مهمی داشت. او یک جنگ‏طلبِ تمام‏عیار است. در واقع بولتن در جنگ‏طلبی صاحب شناسنامه و کارنامه است. حتماً سختگیری‏های آمریکا در این چند سال بی‏ارتباط با او نیست. همزمان با این تغییر، شایعه شد که ترامپ با پیشنهاد ماکرون جهت ایجاد خط اعتباری موافقت کرده است. این پیشنهاد، بخشی از شرایط ایران بود که در صورت صحت این خبر، یعنی آمریکا بخشی از شرایط ایران برای مذاکره را پذیرفته است. البته هنوز به طور رسمی این اخبار تایید نشده است، اما حتماً این تغییرات فضا را تا حدودی مثبت خواهد کرد.
با این حال، برای رسیدن به توافق این میزان از تغییرات، کافی نیست. در واقع، گذشته از مشکل تاریخی ما با آمریکا در این چهار دهه، چند سال است که گِرهِ عظیمی در روابط ما با آمریکا افتاده است. مسئله ای که ما را تا نزدیک‏ترین فاصله به جنگ بُرد. این مسئله تنها محصول حضورِ بولتن نبود که با رفتنش حل شود. مسئله محصولِ نوع نگاهی است که کاخ سفید به مناسبات بین‏الملل دارد. دولت حاضر در آمریکا، تخمین درستی از قدرت‏های منطقه ندارد. این دولت حتی دریافت دقیقی از روابط بین‏الملل و آثار اعمال و رفتارها در سیاست خارجی ندارد. این جهالت در کنار خوی شدید سلطه‏گری، پارادایم حاکم بر کاخ سفید را جنگ‏طلب کرده است. در واقع اگر ترامپ وعده جمع کردنِ بساط جنگ‏های آمریکا را نداده بود و موضوع برایش حیثیتی نشده بود، این نگاه، این دولت آمریکا را تا کنون به حداقل سه جنگِ ویرانگرِ دیگر در این سه سال کشانده بود. دقیقاً مشکلِ ناکارآمدیِ سیاست خارجی ترامپ همین است. سیاست‏های دولتش تنش‏زا است ولی همزمان هم نمی‏خواهد بجنگد! مشخص است که این نگاه یا به جنگِ ناخواسته می‏انجامد یا عملاً به یک دیپلماسیِ ظاهری و ناکارآمد و بدون دستاورد تبدیل خواهد شد. اکنون یک دولت بی‏دستاورد در سیاست خارجی بر دستان ترامپ باد کرده است. این نکته را پاره‏ای از سیاستمداران آمریکایی نیز به ترامپ گفته‏اند که کاخ سفید دچار آشفتگی راهبردی است. این آشفتگی برخلافِ آنچه ترامپ خود پاسخ می‏دهد که این امر باعث می‏شود رقبای ما گیج شوند، باعث تولید ضدکارکرد در سیاست خارجی آمریکا شده است. از یک طرف پارادایم مسلط بر سیاست‏های آمریکا، جنگ‏طلبی است و از طرف دیگر ترامپ وعده داده و دوست دارد بدون جنگ مسائل خارجی‏اش را حل کند؛ این امر نشدنی است. با پارادایم موجود، آمریکا آمادگی تامین کفِ خواسته‏هایی که بتواند منجر به توافق با هر گروه یا کشوری بشود را ندارد. لذا با این پارادایم نه با ایران به توافق می‏رسد نه با هیچ کشور دیگری؛ آنچنان که این سه سال نیز نتوانسته است!
درست است که فلسفه وجودی ما ستیز با آمریکا نیست و حتما علی‏الاصول در حکمرانی ما سرنوشت مردم‏مان مهم‏تر از مبارزه جهت عوض کردنِ نظم جهانی است. اما بخشی از رفاه و آسایشی که آمریکا از مردم ایران سلب کرده است، در این شرایط قابل بازگشت نیست. برای مذاکره‏‏ای که به نفع مردم ایران باشد شرایط باید عوض شود. در واقع، در چنین شرایطی، منافع ملّی ما تامین نمی‏شود. حتماً باید تغییرات جدی‏تری در آمریکا رخ دهد. آمریکا باید بپذیرد برای یک توافق، باید هم امتیازات اقتصادی و هم امتیازات سیاسی را بر نهجی که کمترین معترض را داشته باشد تقسیم کند. این را باید درک کنند که مدلی که با عربستان و امارات رفتار می‏کند عمومیت‏پذیر نیست. نمی‏توان با کشوری مثل ایران، مختصری امتیاز اقتصادی داد و تمام امتیازات سیاسی و نظامی را درو کرد. با خیلی از کشورها، دیگر نمی‏توان با این مدل رفتار کرد. ترامپ باید برای تقسیم امتیازات سیاسی هم آماده بشود و نگاه کاخ سفید را بر این اساس تغییر دهد که بدون این تغییر، چشم‏اندازِ توافق بسیار تاریک است. در واقع، تغییر هیچ مهره‏ای در کاخ سفید نمی‏تواند جای این ضرورت تغییرِ نگاه را بگیرد.
خرید بلیط