از شرط‌بندهای چیتگر تا گوشی استاد و شاهد نامرئی ترور

شایعات دست از سر ما برنمی‌دارند. همیشه زندگی ما پر است از «اینایی رو که میگن گوش نکن، خبر موثق دارم که فلان میشه» بوده و «کار خودشونه» و عباراتی از این دست. یکی از دوستان اعتقاد داشت مردم ایران عاشق شایعه‌اند و همیشه هم از مرگ تختی و ثروت افسانه‌ای سلاطین و گنجنامه‌ها می‌گفت که چطور ذهن ایرانی‌ها را به خود مشغول کرده‌اند و همیشه ما را می‌فریبند. راستش روانشناسی جامعه ایرانی و تحلیل این‌که واقعا به شایعه علاقه ویژه‌ای دارد یا نه را باید بگذاریم به عهده جامعه‌شناسان و متخصصان علوم انسانی، اما چیزی که بروبرگرد ندارد این است که به دلایل متعدد، ایرانی‌ها مستعد تولید شایعه‌اند. شاید یک بخش آن به دلیل فضای غیرشفاف رسانه‌ای باشد، به دلیل این‌که خیلی از مدیران همیشه علاقه داشته‌اند کارهایشان را در خفا و چراغ خاموش انجام بدهند و مانیفست‌شان این بوده که اگر مردم نفهمند تصمیمات را ساده‌تر و سریع‌تر می‌شود به نتیجه رساند. دلایل دیگری هم لابد هست،. این‌که بخشی از زندگی ما اساسا جزو واقعیت‌های «مگو» است و نباید درباره‌اش حرف زد و دیگر این‌که تعداد ممنوعه‌ها و خط‌قرمزها آن‌قدر زیاد و نامشخص است که خیلی از حقایق و حرف‌ها آن‌ور خط می‌مانند و برای همیشه در ویکی‌پدیای شایعات ایرانی ثبت خواهند شد. این‌جا می‌خواهیم چند مورد از اتفاقات روزهای اخیر را مرور کنیم که ابهامات‌شان بر همه ندانسته‌های ما اضافه شد. هر کدام به دلیلی.
یک- هنوز در جزییات قتل میترا استاد به دست دکتر نجفی مانده‌ایم. این‌که ماجرای شنود گوشی دکتر چی بود. گوشی همراه استاد چی شد و پیدا شد یا نه. از همه مهمتر قضیه پرستوبودن یا نبودن میترا استاد که برادر مقتول و علی مطهری بر سرش جدل دارند و بعید است واقعیتش به این زودی‌ها مشخص شود. تا وقتی که همه مثل وزارت اطلاعات حاضر به تکذیب سریع و پذیرش مسئولیت نباشند، شایعات ادامه خواهد داشت.
دو- قضیه استعفای بطحایی چی بود؟ وزیر آموزش‌وپرورش که می‌خواست همین روزها به سفر استانی برود، چطور ناگهان هوس نمایندگی مجلس را کرد و استعفا داد؟ می‌شود؟ آدم وزارت را ول می‌کند که برود وکیل شود؟ تازه اگر بشود. انتظارات و توقعات بطحایی که می‌گفتند به خاطرشان دل‌آزرده بوده چی، واقعیت داشت یا نه. سه- یادتان هست چند روز پیش از قتل استاد به دست نجفی، حمید حاجیان، وکیل حسین هدایتی در یک پارکینگ ترور شد؟ کسی فهمید پرونده‌اش به کجا رسیده؟ یعنی قتل به این اهمیت که به یکی از مهمترین پرونده‌های قضائی مرتبط است، این‌قدر راحت باید فراموش شود؟ به خاطر چی، به خاطر این‌که اخبار در کشور ما زیادند، سریع منتشر می‌شوند و تاریخ مصرف‌شان کوتاه است؟ راستی خانمی که همراه حاجیان بود و در حمله به این وکیل زخمی شده بود، کجاست؟ نمی‌شود خبری ازش گرفت؟ فکر می‌کنید الان اگر رسانه‌ها پیگیر باشند، ممکن است بتوانند اطلاعاتی از خود این خانم یا مشاهداتش به دست بیاورند؟
راستی حسین هدایتی چطور اینستاگرامش را در زندان آپدیت می‌کند؟ یعنی دست ادمین است یا خودش زحمت این کار را می‌کشد؟ در زندان؟ داریم؟
چهار- خانم ذوالقدر نماینده مردم تهران گفته بودند که در دو استودیوی صداوسیما بیت‌کوین استخراج می‌شود، به اصطلاح این استودیوها مزرعه بیت‌کوین هستند. ایشان توضیح بیشتری نداده بودند و کسی هم حرف دیگری نزد. تنها توضیح این بود که احتمالا چون تلویزیون به برق فشار قوی و اینترنت با سرعت بالا دسترسی دارد، در دو استودیو که فعالیت نمایشی ندارند، بچه‌ها مشغول کاشت و داشت و برداشت بیت‌کوین هستند. خب این حرف نباید تایید یا تکذیب شود؟ تلویزیون بهش برنمی‌خورد اگر چنین اتهاماتی بزنند؟  
پنج- همین جمعه گذشته خبر دادند که آتش گرفتن پارک چیتگر به خاطر یک شرط‌بندی بوده. راستش ما بعد از آن خبر که خیلی جالب به نظر می‌رسید، چند بار پیگیری کردیم، اما اطلاعات بیشتری ندادند. یعنی قضیه شرط‌بندی چی بوده که نمی‌شود درباره‌اش بیشتر توضیح داد؟  شرط‌بندها افراد عادی نیستند؟ داستان چیست؟ ‌
اینها مشتی از خروار است. چند قلم از حرف و حدیث‌های بی‌پایان. لابد هرکس برای خودش می‌تواند بلافاصله چند مورد دیگر اضافه کند. همه هم مربوط به روزهای اخیر و نه موارد قدیمی. با این شایعات و ابهامات چه باید کرد؟ پیگیری‌های بی‌حاصل را ادامه دهیم؟ به حال خود رهایشان کنیم؟ بگذاریم دیباچه شایعات همین‌طور بزرگتر و بزرگتر شود؟ با وجود این ابهامات و ندانسته‌ها تلاش برای برقراری عدالت و دفاع از حق و حقیقت سخت نخواهد بود؟  
رزرو هتل