جهانبخش‌محبی نیا مدینه فاضله

این حق ما است که نسبت به آینده کشورمان به‏ویژه نهادهایی مانند آموزش‏و‏پرورش، آموزش عالی و ارگان‏های رسمی و قانونی نگران باشیم. متاسفانه حقوق موصوف نادیده گرفته می‏شود، به رسمیت شناخته نمی‏شود و اگر آن را جدی مطالبه کنیم، فرض بر این می‏گیرند که به جنایتی بزرگ دست زده‏ایم. در هر صورت اینجا خانه ماست، آشیانه و گهواره تمدن ماست، دارایی ماست، غرور ما بسته به آن است. زمانی ادعا داشتیم اگر آموزش‏و‏پرورش را در اختیار ما بگذارند، مدینه فاضله افلاطون، فارابی و دگران را در ایران خواهیم ساخت. اما هم اینک از علت استعفای وزیر آموزش‏و‏پرورش نه‏تنها رسانه‏ها، پارلمان، اعضای هیئت دولت، بلکه خود آموزش‏و‏پرورشی‏ها هم اطلاعی دقیق ندارند. بدون شک ریشه بسیاری از نابسامانی‏های جامعه، خصومت و کدورت‏های سیاسی و توقف اجتماعی به بنیان لرزان تعلیم‏و‏تربیت رسمی و غیررسمی بر‏می‏گردد. داستان چیست؟ اکثر تصمیم‏ها که بر سرنوشت ما و همنوعان اثرگذار است، فردی و خارج از منطق قانونی گرفته می‏شود. بالاخره کی جامعه صاحب هویتی خواهد شد که ملت رسمیت یابد و به عنوان صغیر، کل‏ الانعام و مجنون شناخته نشود. به دور از ادعاهای موهوم و متورم ملت‏ها درباره سابقه خانه و کاشانه‏شان، جامعه ایران هزاران سال پیش در زمینه آموزش صاحب دم‏و‏دستگاه، افتخار، عظمت و شایستگی بوده است.
در دوران هخامنشیان، آتشکده‏ها ساختار رسمی آموزش را بر عهده داشت و علاوه بر متون مذهبی تکیه بر آموزه‏های زردشتی، تدریس نجوم، ریاضیات و طب در دستور‏کار بوده است، البته آموزش خاص اشراف بود و موبدان (روحانیان زردشتی)، شاهزادگان و دولتمردان، جامعه هدف آموزش بود.
در دوره ساسانی، ایران صاحب دانشگاه بود و زمانی که مدرسه آتن در سال ۵۲۹ تعطیل شد، دانشگاه گندی‏شاپور مامن دانشمندان یونانی شد. نخستین چاپخانه سربی در تبریز شروع به کار کرد و نخستین مدرسه به سبک نوین با همت میرزا‏حسن‏خان رشدیه در ۱۲۵۴ در ارومیه راه‏اندازی شد و یک سال بعد، تبریز صاحب مدرسه شد. اما اینک مراکز استان‏ها از ایده‏دهی، خلاقیت و نو‏آوری بهره‏ای نمی‏برند. با ایده عباس‏میرزا و همت امیرکبیر صاحب دارالفنون و تبادل علمی در قالب آموزه‏های سنت و مدرن شد.
متاسفانه هم اینک فرهنگ جامعه ایران در معرض تندبادهای استحاله و یا پسرفت‏های قبیلگی و استبدادی مخصوص دوران قاجار و پهلوی است. در برخورداری از اوج پیشرفت‏های ارتباطی و فناورانه که نسل پنجم مخابرات فضای جامعه جهانی را دستخوش دگرگونی‏های غیرقابل باور کرده است، در شهرهای ایران هنوز فرهنگ الواطی، داش‏مشدی‏گری، قرق‏کردن محلات با تیر و تبر و ده‏ها نمونه پس‏روی جامعه‏شناختی به چشم می‏خورد. قطب‏شدن بعضی اراذل و اوباش و نوچه‏پروری و دور‏زدن محاکم قضائی و مراکز انتظامی که به مجاهدت، تلاش، تحصیل و پول نیازی ندارد، گاهی بیشتر از سایر طبقات اجتماعی ارزش پیدا کرده است. هنوز خالکوبی و تیغ‏زنی به عنوان ارزش در جامعه نمود عینی دارد و هر روز بر دامنه آلودگی ها افزوده می‏شود. بدون قطع بخش اعظمی از نشانه‏های پیشرفت و همچنین پسرفت به آموزش‏و‏پرورش برمی‏گردد. خلاقیت، هویت،
ابتکار، مجاهدت، ادب، حریت، آزادی، تدین و استقلال جوامع با رنگی که بر تخته سیاه‏و‏سفید کلاس‏ها نقش می‏بندد، در ارتباط است.
آیا آموزش‏و‏پرورش در ایران چنان آراستگی را یافته است که با شستن ناپاکی‏ها از چهره جامعه، کلید توسعه را به دست بگیرد و از منظر سلسله مراتب، اهمیت ذاتی خود را در هیئت دولت، مجلس، قوه قضائیه و کل حاکمیت به‏نحوی به دست آورده است که برای اداره دانشگاه فرهنگیان، رتبه‏بندی معلمان و پرداخت به‏موقع پاداش و مطالبات فرهنگیان با کمبود اعتبارات نجومی مواجه نشود.
آیا آموزش‏و‏پرورش قادر است خود را از منطقه شکار راست و چپ یا اصولگرایان و اصلاح‏طلبان برهاند و فرآیند تعلیم‏و‏‏تربیت را برای نظام رام کند. آیا معلمان با هر گرایش در اداره آموزش‏و‏پرورش سهمی دارند و آن سهم به رسمیت شناخته شده است؟!
به گمانم خیلی دیر شده است، مگر لطفی از آستانه حضرت سبحان جامعه را مددکار باشد. ان‏شاء‏الله وصال این تمنا بعید نباشد.
سایر اخبار این روزنامه
خرید بلیط