میترا، مشاجره، خودکشی هتل لاله و پایان خونین

امیرحسین خواجوی| عامل یکی از بی‌سابقه‌ترین جنایت‌های این روزها، دیروز صبح به دادسرای جنایی تهران منتقل شد. باورکردنی نبود؛ مردی با لباس متهم در راهروهای دادسرا تردد می‌کرد که همین دو‌سال پیش مهمترین صندلی مدیریت کلانشهر تهران را در اختیار داشت. بهت‌آور بود، چرا که دکتر محمدعلی نجفی کوله‌باری از سمت‌های کلان اجرایی کشور را در اختیار داشت؛ از وزارت علوم و آموزش و پرورش گرفته تا سازمان برنامه و بودجه و میراث فرهنگی و ده‌ها پست اجرایی و مشاوره‌ای دیگر. حالا اما همه اینها به کناری رفته و آن‌چه از این مدیر نام آشنا باقی مانده، تصویر مردی است که سه‌شنبه صبح در برج آرمیتای شهرک غرب تهران دست به جنایتی عجیب زد. تحصیلکرده رشته ریاضیات دانشگاه MIT آمریکا، حالا به جرم قتل عمد همسر دومش بازداشت است و پیش از ظهر دیروز هم در برابر بازپرس قرار گرفت تا پاسخگوی جزییات این حادثه خونین باشد. جلسه چندساعته بازجویی او در شعبه دهم دادسرای جنایی تهران به درازا کشید. بیش از چهار ساعت بازجویی که حسابی شهردار سابق تهران را خسته کرده بود. با این‌حال، این مرد 68ساله برای دقایقی با «شهروند» همکلام شد که در ادامه می‌خوانید:    آقای دکتر! چطور کار به این‌جا کشید؟
خودم هم نمی‌دانم، ولی من قصد کشتن او را نداشتم. فقط می‌خواستم او را بترسانم. با اسلحه به طرف حمام رفتم، او وقتی من را در این حال دید، دستپاچه شد و به طرف من آمد. دستش را به دور گردن من انداخت و اسلحه شلیک شد.
 یعنی شما از همان صبح با هم درگیر شدید؟
نه، اختلاف  ما که سر درازی داشت، اما خب، درگیری از دو شب قبل شروع شد. شدت و ضعف داشت. شب قبل از حادثه هم دعوای مفصلی داشتیم، به هر حال تمام شد، اما هر دو ناراحت و عصبی بودیم. صبح پسر آن خانم به مدرسه رفت. بعد هم دوباره درگیری ما شروع شد. این خانم متاسفانه فحاشی می‌کرد، ناسزا می‌گفت. بعد این خانم به حمام رفت؛ به من گفت می‌خواهد بعد از حمام بیرون برود. از او پرسیدم کجا می‌روی؟ نامربوط جوابم را داد. من هم خیلی عصبانی شدم و با اسلحه به طرف او رفتم تا بترسد، بعد هم که گلوله شلیک شد.
 بعدش چه کار کردید؟
کار از کار گذشته بود. گلوله به سینه و دست او اصابت کرده بود. نامه کوتاهی در یک صفحه نوشتم و ماجرا را تعریف کردم. بعد هم از خانه بیرون رفتم. البته قبل از آن هم یک نامه مفصل برای دخترم نوشتم و آن را به راننده دادم تا به خانه دخترم در ولنجک ببرد.
  موضوع نامه دوم چه بود؟
تقریبا همان دلایل اختلاف من و آن خانم. سابقه شروع اختلافات، چگونگی ورود او به زندگی و شروع مشکلاتم و پاره‌ای از موضوعات دیگر را در آن نامه
 توضیح دادم.
 شما چطور با خانم استاد آشنا شدید؟
نزدیک انتخابات شورای شهر بود و این خانم برای کاندیداتوری در شورای شهر اسلامشهر از من کمک خواست. همین هم شد باب آشنایی ما.
 دیروز صحبت‌هایی درباره اختلافات شدید شما و البته برخوردهای خشن شما با خانم استاد، از سوی پسر این خانم منتشر شد.
چندان درست نیست که من از رفتار و کردارم تعریف کنم. اطرافیان من بهتر می‌توانند در این‌باره صحبت کنند. اما این خانم مدام رفتار عجیبی از خودش نشان می‌داد. پرخاشگر و عجیب شده بود. آن ماجرای شکستگی دست پسرش هم مربوط به مدرسه بوده است.
 دلیل اصلی اختلاف شما چه بود؟
رفتارهای عجیب او. خانم مانع ارتباط من با خانواده‌ام می‌شد. من از همسر اولم جدا نشده بودم. زهرا دخترم هم ازدواج کرده، من داماد دارم. به هرحال اینها خانواده من هستند، ولی آن خانم مانع می‌شد. این اواخر هم مدام به پدر و مادرم توهین می‌کرد. آنها فوت کرده‌اند و من خیلی روی این موضوع حساس هستم، حتی این چند هفته آخر من را تهدید ناموسی می‌کرد که با مردهای غریبه ارتباط برقرار می‌کند. البته می‌دانم که این صحبت‌هایش فقط برای آزار من بود، نه این‌که واقعا بحث خیانتی در میان باشد.
 چرا از این خانم جدا نشدید؟
به هر دری زدم، همه راه‌های ممکن را امتحان کردم تا شاید این ماجرا ختم به خیر بشود، اما نشد. ترفندهای مختلفی را استفاده کردم، اما فایده‌ای نداشت، حتی حاضر شدم مهریه‌اش را هم با این‌که زیاد بود، پرداخت کنم.
 چقدر مهریه خانم استاد بود؟
1362 سکه. با این همه حاضر شدم همه زندگی‌ام را بفروشم تا مهریه او را جور کنم، اما او قبول نمی‌کرد.
 شما پس از تنظیم نامه دوم و تحویل آن به راننده‌تان چه کردید؟
من به مزار پدر و پدربزرگم در شهر قم رفتم، بعد هم به تهران برگشتم، البته هنگام مراجعت به تهران حدود یک ساعت بین خودکشی و معرفی‌کردن خودم به اداره آگاهی مردد بودم، تا این‌که درنهایت به این نتیجه رسیدم که خودم را معرفی کنم.
 شما به خودکشی اشاره کردید. پیش از این هم اخبار تاییدنشده‌ای درباره خودکشی شما در هتل لاله منتشر شده بود.
بله، خودکشی من واقعیت داشت. قرص خورده بودم تا زندگی‌ام تمام شود. دلیلش هم همان درگیری‌ها با خانم بود. واقعا چاره‌ دیگری برایم باقی نگذاشته بود.
 چطور هتل لاله را انتخاب کردید؟
چون فکر می‌کردم آن‌جا آخرین جایی باشد که دنبال من می‌گردند. نمی‌خواستم کسی من را پیدا کند، اما خب، یکی از کارکنان هتل من را پیدا کرد.
 و سوال آخر این‌که شما اسلحه‌ای که با آن به همسرتان شلیک کردید، از کجا همراه داشتید؟
از‌ سال 1360 که من مسئولیت داشتم و ترورها هم به اوج خودش رسیده بود، از آن ‌سال به بعد این کلت کمری همراه من بود و هر‌ سال هم جوازش تمدید می‌شد. اما این سال‌های آخر اسلحه را حمل نمی‌کردم، تا این‌که روز سه‌شنبه بعد از حادثه وقتی کارت حمل اسلحه را دیدم، متوجه شدم از‌ سال 95 به بعد تمدید نشده است.
خرید بلیط