خانه عمران در سه‌شنبه‌های شعر



علیرضا پنجه‌ای
شاعر
بانو آیدا دستکش‌ها‌ی مشکی‌اش را به دست کرد و با یک خودرو خارجی رفتیم تا من در مسیری منتهی به سه‌راه آذری پیاده شوم و شاملو هم چون می‌خواست به نمایشگاه نقاشی به گمانم «ضیاءالدین جاوید» برود، گفت تا نزدیک مقصد تو همراهی‌ا‌ت می‌کنیم. البته او دریافته بود که من به عذر میهمانی «عمران صلاحی» افتخار همراهی‌اش تا محل نمایشگاه را ندارم اما به عالی‌جاه شاملو عرض کردم اگر گزارش، نقد یا یادداشتی روی نقاشی‌های ضیاءالدین جاوید نوشته شود ما از آن استقبال می‌کنیم. او با دریافتن نشست سه‌شنبه‌های آخر هر ماه در منزل عمران، حالت خاصی از خود بروز داد. طوری که انگار دلش بخواهد شب را در نشست خانه عمران سپری کند؛ سر در نیاوردم از روحیات او و سکوتی که سرشار از ناگفته‌هایش بود. نزدیکی‌های جایی که منتهی به منزل عمران می‌شد، وقت پیاده شدن گفت: سلام مرا به عمران و بچه‌ها برسان. می‌شد دلتنگی خاص و نهفته‌ای را از کلامش پی جست.
پیاده شدم. دلم اما پیاده نشد و همان‌جا، جا ماند و اگر نبود شوق دیدار دوستان در جمع شاعران «سه‌شنبه» که یکی از دغدغه‌های ادبی من به هنگام

منبع خبر:

خرید بلیط