طنزهایی درباره زندگی دانشجویی به مناسبت روز دانشجو

من که دیگه معرف حضور همه هستم. خودم و قلمم. همیشه یه انرژی درونی‌ای بهم میگه: «دختررر... درباره شوهر بنویس، درباره خواستگار بنویس...» اما متاسفانه از نظر من و خوشبختانه از نظر شما، این هفته نمی‌شه درباره‌ شوهر و مشتقاتش نوشت، چون جمعه روز دانشجوئه. منم یک دانشجوام. در نتیجه شوهری که تا الان نیومده، می‌تونه تا هفته‌ دیگه همین ساعت ها صبر کنه. (اصلا می‌خوام تا ابد نیاد. والا!) (شوهر آینده لطفا این پرانتز رو جدی نگیر. این برای مخاطبان عامه، نه تو که مخاطب خاص منی)
اول از همه بگم که یه روز دانشجوی خوب، روز دانشجوی تعطیل است. یعنی چی مثلا شونزده آذر رو کردین روز دانشجو؟ همین جوری بیایم دانشگاه و بریم که چی بشه؟ درستش اینه که روز دانشجو تعطیل باشه. نه تعطیل رسمی‌ها. فقط برای دانشجوها تعطیل باشه. استادها بیان دانشگاه و تمام کلاس‌های هفت صبح بدون دانشجو برگزار شه ولی هیچ‌کس هم غیبت نخوره. قضیه به اومدن استادها هم ختم نشه. کل کادر دانشگاه تشریف بیارن. به خصوص اون مسئول عزیز آموزش که معتقده: «...مشکل من نیست.» الکی بیاد یه روز دانشگاه، ببینم بالاخره مشکل اون هست یا نه! شاید بگین چقدر سادیستی. متاسفانه سیستم دانشگاهی آدم رو سادیست بار میاره، وگرنه من این قدر قلب بزرگ و مهربونی داشتم قبل از این که وارد دانشگاه بشم که هی می‌رفتم از دفتر گچ می‌آوردم برای معلم ها!
از طرفی دانشگاه خیلی لطف کنه، رئیس دانشگاه رو میاره توی سالن اجتماعات و دو ساعت سخنرانی می‌کنه که دانشجو باید فلان باشد و بیسار باشد. نمی‌گه دانشگاه باید چه جوری باشد ها. نمی‌گه سلف دانشگاه نباید زرشک‌پلو با مرغ دو روز پیش رو گرم کنه بده دست دانشجو. البته اینام خوب ما رو شناختن. دانشجویی که از هفت صبح تا ظهر همین طور اطلاعات وارد مغزش شده، ساعت دوازده دمپایی پخته هم بذاری جلوش، یه ذره سس می‌زنه روش و می‌خوره. (خود سس رو هم یه دونه بیشتر نمی‌ذارن برداری. به همه نمی‌رسه!)
می‌خوام پاراگراف آخر رو با چندتا جمله‌ مو به تن سیخ‌کننده تموم کنم. اول: «نه به بالای سه غیبت، حذف» دوم: «نه به 9.75 هایی که ۱۰ نمی‌شوند»، سوم: «نه به ۲۰ صفحه ترجمه، ۲ نمره از امتحانتونه» و نه به در و دیوار و استاد و دانشگاه و هرچی که هست. اگه مو به تنتون سیخ نشد، به دانشجو بودن خودتون شک کنین!
بلیط اتوبوس