نهم مهرماه روز مقاومت مردم حمیدیه روایتی از اولین شکست دشمن در روزهای اول جنگ تحمیلی

اشاره:
این گزارش روایت یکی از شاهدان عینی رویداد 9 مهر از یورش دشمن بعثی عراق به شهر حمیدیه و شکست مفتضحانه او در روزهای اول تجاوز به ایران اسلامی است.
به مناسبت نهم مهر؛ سالروز مقاومت مردمی حمیدیه و اولین شکست عراق در جنگ تحمیلی، عباس سعیدی‌نیا یکی از فرمانده‌هان سپاه حمیدیه در روزهای آغاز جنگ تحمیلی، مشاهدات خود را در قالب یادداشتی ارائه کرد.
روایت عباس سعیدی نیا
ایستادگی سپاه نوپای حمیدیه به فرماندهی شهید علی هاشمی در جنگ نابرابر ارتش رژیم بعثی که جبهه‌های بستان و سوسنگرد را تقریبا بدون مقاومت قابل ذکری پشت سر گذاشته بود، در روزهای آغازین جنگ تحمیلی آنهم با عِده و عُده بسیار کم سپاه حمیدیه و بدون هیچ عقبه حمایتی نظامی از ناحیه ارتش و سپاه وقت اهواز، حکم انتحار داشت! اما چه می‌توانستیم بکنیم؟ زیرا در چنین شرایطی، بجز ترک وظیفه و پشت کردن ذلیلانه به دشمن، انتخاب دیگری متصور نبوده است.
عمده درخواست‌های جدید پشتیبانی، تجهیزات و ملزومات نظامی فرمانده و نمایندگان سپاه حمیدیه، بی‌پاسخ مانده بود. برای چندمین بار اینجانب به اتفاق دیگر برادران پاسدار؛ سعید سعیدی، عبدالامیر عفراوی و... ازسوی سپاه حمیدیه ماموریت یافتیم تا برای تحویل گرفتن حداقل سلاح و تجهیزات لازم، با فرماندهان ارتش و نمایندگان استانداری و ریاست جمهوری وقت و یا خود او وارد مذاکره شویم. به همین منظور ما با حضور در ستاد فرماندهی تیپ 3 در شمال حمیدیه و سپس اتاق جنگ مستقر در لشکر 92 زرهی اهواز، جریان پیشروی ارتش بعث عراق را از جناح راست (غرب) شهر اهواز برای اشغال مرکز استان و سپس پیشروی به جاهای حساس دیگر و نبود جبهه خودی معارض در این محور، به فرماندهان ارشد نظامی خوزستان یاد آور شده و درخواست تحویل اسلحه و تجهیزات کافی از طریق تیپ 3 لشکر 92 را نمودیم. همچنین گفتیم مردم و سپاه حمیدیه تقریبا با دست خالی آماده دفاع از حمله ناجوانمردانه دشمن در جبهه غرب اهواز هستند.
فرماندهان ارتش، در پاسخ این درخواست وعده کمک نه چندان قطعی داده و در عین حال گفتند تجهیز افراد سپاه حمیدیه با سپاه اهواز و تهران است و در این خصوص ارتش مسئولیت مشخص و ابلاغ شده‌ای ندارد. ما خطاب به فرماندهان گفتیم: دشمن با امکانات گسترده وارد کشور شده و شهرهای مسیر او، از مرز بستان تا شهر حمیدیه را یکی پس از دیگری تصرف کرده و اگر قرار باشد در انتظار رسیدن سلاح از تهران بمانیم، بزودی شهر مهم اهواز به تصرف دشمن در خواهد آمد. از طرف دیگر ما برای وارد کردن یک ضربه غافلگیرانه به دشمن در منطقه حمیدیه، فقط همین امشب را فرصت داریم.
بدیهی است دشمن با سقوط جبهه حمیدیه، اهواز را با خطر جدی مواجه خواهد کرد. این درحالیست که تانک‌ها و پیاده نظام دشمن، با حرکت از روی جاده آسفالته بستان به سوسنگرد و حمیدیه و نیز دو طرف آن، شهرهای بستان، سوسنگرد، روستاهای سبحانیه، ابو حمیظه، گلبهار، طراح و کوت سید نعیم را طی دو روز پیشروی و تقریبا بدون هیچ مقاوتی پشت سر گذاشته و تا پنج کیلومتری شهر حمیدیه رسیده بود.
در لحظات حساس روز 8 مهر 59 سپاه حمیدیه با سرمایه توکل و اخلاص و استعداد 20 تا 30 نیرو، 5 دستگاه خودرو، یک قبضه موشک انداز «تاو» نصب شده بر یک دستگاه جیپ میول، یک قبضه تفنگ 106، 6 قبضه سلاح آر پی جی 7، دو قبضه سلاح «بازوکا»، تعدادی تفنگ ژ- 3 و مختصری مهمات که برخی از سپاه اهواز و عمده آن‌ها را از تیپ 3 زرهی دریافت نموده بود، به صورت جسته و گریخته با دشمن درگیر می‌شد و همین عملیات پراکنده، حرکت او را تا حمیدیه کندتر می‌کرد. خوشبختانه جبهه سپاه حمیدیه در عصر همین روز و از جایی که انتظارش را نداشت، حضور گرم غیور مردانی از پرسنل نجیب و شجاع انجمن اسلامی تیپ 3 زرهی دشت آزادگان از لشکر 92 اهواز که در واقع باقیمانده محور شکست خورده تیپ 3 زرهی لشکر 92 اهواز به حساب آمده و شهیدان والامقامی چون: ستوان آشوری، گلستانی و باقری آن‌ها را همراهی می‌کردند، در استعداد 5 زره پوش چیفتن و 60 M، یک دستگاه نفربر و یک دستگاه جیپ فرماندهی را در کنار خود احساس نمود که به یاری جبهه سپاه حمیدیه شتافته‌اند. صد البته این تشریک مساعیِ محدود که به مثابه اولین جرقه همکاری و تعامل رزمندگان سپاهی و ارتشی به حساب می‌آمد، بسیار میمون و روحیه بخش بود.
وضعیت آرایش نیروی خودی و دشمن
الف – آرایش تهاجمی دشمن
همانگونه که پیشتر گفته شد دشمن بعثی از جمله از محور بستان، سوسنگرد و حمیدیه با بکارگیری ماشین جنگی خود در قالب پیاده و سواره نظام و تجهیزات مکانیزه و رزهی و حمایت گسترده نیروی هوایی خود، از طریق پاکسازی و تامین محدوده بین شرق رودخانه اصلی کرخه و ناحیه غرب رودخانه کرخه کور، تصرف شهر حمیدیه و به تبع آن محاصره و فتح شهر اهواز را در سر داشت.
محمور چذابه – تپه‌های‌الله اکبر – سد کرخه صفر و پادگان تیپ 3 زرهی دشت آزادگان مستقر در شمال شهر حمیدیه و دشت بین شمال شرقی حمیدیه و شمال غربی اهواز، که با هدف قطع جاده مواصلاتی اهواز – اندیمشک راه‌اندازی شده بود، بدلیل گستردگی جبهه و ناتوانی دشمن در پوشش دادن این همه جبهه‌های پراکنده، تقریبا دو هفته پس از آغاز تهاجم برق آسا به کشور اسلامی، رها شد.
اما دشمن ظاهرا محور بستان – سوسنگرد – حمیدیه را با هدف تعرض به شهر اهواز و تکمیل حلقه محاصره این شهر در صورت موفقیت دیگر محورهای عمل‌کننده از جنوب اهواز، به جای محور تپه‌های‌الله اکبر – شمال حمیدیه به راه انداخته و در اولویت کار خود قرار داد بود.
ب- آرایش تدافعی خودی (نیروی نظامی در خوزستان)
تیپ 3 زرهی لشکر 92 که وظیفه اصلی مقابله با هجوم دشمن از سمت غرب بستان، چذابه و تپه‌های‌الله اکبر را به عهده داشت، در هفته اول تهاجم دشمن، خود را به حومه بستان رسانده بود که با آتش سنگین و پیشروی برق آسای دشمن مواجه شد و متحمل خسارات زیادی شد. از این رو پس از عقب‌نشیتی نیروهای این تیپ از محور بستان – سوسنگرد تا حمیدیه و پرداختن به بازسازی سازمان خود، موجب شد تا در سمت غرب رودخانه کرخه و در مسیر حرکت تهاجمی دشمن از محور منتهی به حمیدیه، حضور چندانی نداشته باشد.
لازم به یاد آوری است تیپ‌های 1 و 2 از لشکر 92 زرهی، نیروهای سپاه اهواز و همچنین نیروهای مردمی بی‌ساز و برگ داوطلب رسیده از نقاط دور و نزدیک استان خوزستان و استان‌های همجوار، سرگرم و گرفتار هجوم دشمن به شهرهای خرمشهر و آبادان، محورهای منتهی به دب حردان(حد فاصل جنگل گمبوعه)و همچنین محور منتهی به جنوب کارخانه نورد اهواز، محور دارخوین و محور فکه – سایت – شوش شده بودند. به این ترتیب نمی‌توانستند جبهه‌های دیگر عراق از جمله محور سوسنگرد – حمیدیه – اهواز را پوشش دهند و به این ترتیب پیشروی سریع دشمن از محور بستان – سوسنگرد – حمیدیه با توجه به سرگرم شدن نیروهای لشکر 92 و سایر نیروهای دیگر در محورهای یاد شده و نرسیدن نیروی کمکی ارتش از نقاط دیگر کشور، بدون اطلاع کافی فرماندهان صورت می‌پذیرفت و این امر در زمان گزارش حضوری ما به اتاق جنگ اهواز در غروب روزهای 7 و 8 مهرماه 1359 و تعجب آنان از این خبر، قطعی و مسجل شد.
بنابراین حضور سپاه حمیدیه ولو با نیروی کم و تجهیزات ابتدایی، کاملا موجه و اجتناب‌ناپذیر می‌نمود.
ج- آرایش تدافعی – هجومی سپاه حمیدیه
سپاه حمیدیه پس از برگشت از جبهه غرب بستان، علیرغم کاستی‌های نیرویی و تجهیزاتی خود، مجبور شد در روزهای هفتم و هشتم مهر ماه 1359 در نتیجه رسیدن دشمن به 10 کیلومتری شهر حمیدیه، در 3 محور بشرح زیر آرایش بگیرد:
1) گروه اول به فرماندهی و حضور مستقیم شهید علی هاشمی و همراهی برادران؛ حاج حسن عطشانی، حاج عبدعلی عطشانی، رستم مشعلی، محسن عبیداوی، عبدالامیر جلالی(راننده) و 5 تا 10 نفر دیگر از اهواز، در محور روستای شبیشه –حمیدیه و از سمت راست جاده آسفالته سوسنگرد به حمیدیه با هدف کنترل جناح راست دشمن که قصد داشت به حمیدیه نزدیک شود، ایفای ماموریت می‌کرد.
2) گروه دوم به فرماندهی شهید حمید بیت‌سعید و همراهی برادران عبدالله سعیدی، شهید صالح سعیدی (برادران اینجانب) و 3 تا 5 نیروی دیگر، ضمن درگیری‌های مختصر با دشمن، تحرکات او را از سمت چپ جاده سوسنگرد – حمیدیه ناحیه متصل به کرخه کور، زیر نظر داشته و رصد می‌کرد.
2) گروه سوم با حضور اینجانب و همراهی برادران؛ عبدالامیر عفراوی، سعید و فرج‌الله سعیدی(دو برادر دیگراینجانب)، حسین حلفی، قاسم عطشانی و بطور مشترک با گروه اعزامی تیپ 3 زرهی دشت آزادگان از لشکر 92 زرهی اهواز که به تعدادی تانک و نفربر زرهی مجهز بود، سعی داشت در کار پیشروی دشمن از محور جاده سوسنگرد به حمیدیه و دو طرف آن تا رسیدن احتمالی نیروی کمکی، مشکل و تاخیر ایجاد کند.
عملکرد تدافعی - هجومی گروه‌های سه گانه سپاه حمیدیه
- محور سمت چپ جاده بدلیل فقر تجهیزات و نفرات و بیم محاصره شدن بین دشمن و رودخانه کرخه کور توانستند پس از انجام عملیات ایذائی و فریب مختصر دشمن، خود را از مخمصه و محاصره توسط دشمن برهانند.
- گروه محور راست به فرماندهی شهید علی هاشمی که علاوه بر سلاح انفرادی، به یک قبضه موشک انداز تاو، تعدادی آرپی جی 7، موشک انداز بازوکا و تیربار ژ- 3 هم مجهز بود، موفق به انجام یک سری عملیات ایذائی برای فریب و ارعاب دشمن شد که بی‌شک اینگونه عملیات در ارزیابی روحیه از دست رفته ارتش متجاوز سهم بسزایی داشته است.
- گروه سوم بدلیل داشتن تجهیزات زرهی مناسبتر(5 دستگاه تانک) توانستند بصورت رو در رو با دشمن در گیر شوند. به خاطر سست بودن زمین‌های کشاورزی منطقه تقریبا هم تانک‌های ما و هم تانک‌ها و تجهیزات سنگین دشمن، مجبوربه استفاده از روی جاده آسفالته بوده و بنابراین، حجم تبادل آتش بین جبهه خودی و دشمن، اگرچه بسیار نامتوازن و شاید بتوان گفت که یک در مقابل صد بود، غیر قابل دفاع و تصور بود. اما شرایط در سایه توکل و ترنم آیات روح پرور «کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره باذن‌الله و‌الله مع الصابرین » ازسوی برخی از مجاهدان، امید بخش و قابل تحمل می‌شد. دشمن از تمامی جنگ افزارهای سبک و سنگین خود بهره می‌برد و همه چیز را درو می‌کرد. بیشترین شانس زنده ماندن افراد از باران ترکش گلوله‌ها، تیرهای تفنگ و تیربار و کالیبر دشمن، مرهون استفاده درست آنان از بدنه و ساقه نخل‌ها و درختان حایل بین ما و دشمن در حاشیه جنوبی حمیدیه بود.
درگیری رو در رو، به تجهیزات دو طرف خساراتی وارد کرد و در نیم ساعت اول به دو دستگاه تانک و جیپ فرماندهی خودی آسیب وارد شد و بدین ترتیب مقاومت جبهه زرهی ما ضعیف‌تر شد. اما از طرفین درگیری، تیراندازی‌های بی‌هدف تا غروب آفتاب و تاریکی شب که آتش دشمن با اهداف خاصی رو به کاستی نهاد، ادامه یافت.
لازم بذکر است در جبهه‌های خودی به علل کاستی‌های تجهیزاتی، فقر آموزشی و نبود آمادگی نظامی، استفاده از بی‌سیم و ارتباط رادیویی بین محورهای ما در این در گیری‌ها معنی و مفهومی نداشت؛ اما خوشبختانه پیام‌های ارتباطی بیسیم‌های دشمن قابل شنود بود. مثلا در گرماگرم همین در گیری‌ها در بخشی از پیام FM در ماه‌های اول جنگ از طریق فرکانس‌های رادیویی پیام‌های مهم صادره از فرماندهی لشکر و تیپ‌های عمل‌کننده دشمن، در مرحله اول، دستور توقف در ورود به حمیدیه و اعمال احتیاط بیش از حد از وجود تله و کمین ایرانی و در مورد دیگر به عقب نشینی یک کیلومتری از ورودی شهر حمیدیه صادر شد. ابتدا از طرف ما به این پیام‌ها، از ترس فریب انگیز بودن آنها توجه نمی‌شد ولی بعدها متوجه شدیم که واقعی بوده و لذا بهترین راهنمای ما شده بودند. این دستورات که متناظر با گیر کردن چندین دستگاه تانک و زره پوش دشمن در زمین‌های کشاورزی حمیدیه شده بود، روحیه دشمن را بشدت تضعیف کرده و این ضعف روحیه در ارتباطات رادیویی آن‌ها بشدت قابل درک بود.
بنابراین حمله موفقیت آمیز شب زرمندگان اسلام و بدنبال آن، شکست و فرار مفتضحانه دشمن، دستمایه بکارگیری صحیح و به موقع بخشی از همین اطلاعات بوده است.
شکست و فرار دشمن از حمیدیه
نیروهای مدافع حمیدیه با استفاده از تاریکی شب سنگربندی در باغات مرکبات ناحیه جنوبی این شهر، اتخاذ تدابیر امنیتی لازم و ادامه مرموز سکوت چند ساعته ارتش متجاوز را در هاله‌ای از رعب، وحشت، ابهام و دودلی قرار داد. این موضوع در مکالمات رادیویی آنها کاملا محرز بود. گیر افتادن تعدادی از تانک‌ها، نفربرها و ماشین آلات سنگین ارتش متجاوز در زمین‌های کشاورزی ابتدای شهر که در خلال روزهای اخیر آبیاری شده بود، مزید بر علت گشته و به افزایش رعب و وحشت آن انجامید. آسمان منطقه هرازگاهی شاهد پروازهای شکاری – بمب افکن دشمن بود که هدف‌های خود را بیشتر در عمق منطقه دنبال می‌کردند. گیر افتادن ماشین آلات و زمین گیر شدن ارتش عراق در این منطقه، برای نیروی هوایی و هوانیروز ما هدف‌های بسیار ایده آلی بودند؛ اما متاسفانه تاریکی شب و کمبود اطلاعات خودی از این مقدار پیشروی دشمن، مانع از این کار می‌شد. پیشقراولان دشمن در صد الی سیصد متری باغ مرکبات متصل به شهر حمیدیه میخکوب شده و همهمه نفرات پیاده آنها با وجود صفیر ماشین جنگی به گوش می‌رسید. بعدها متوجه شدیم جاسوسان دشمن با هماهنگی برخی از منافقین داخلی و با استفاده از خود روهای سبک ارتشی، بین ساعات 22 مورخ 8 مهر 59 به داخل شهر (پمپ بنزین و چند خانه متعلق به برخی از پاسداران معروف که اکثرا خالی از سکنه بود) رخنه کرده و بدون نتیجه به عقب برگشته‌اند.
بهر تقدیر بعد از نیمه شب مورخ 9 مهر 59 بر تعداد نیروی‌های سپاهی و مردمی که در میان آن‌ها چند نفر آر پی جی زن و تیربارچی هم وجود داشت، افزوده شد. نیروهای جدید پس از سازماندهی سریع، با نیروهای روز ادغام شدند. فرماندهی کلی سازمان جدید با شخص شهید غیور اصلی و شهید علی هاشمی بود. برنامه‌ریزی به گونه‌ای انجام شد که تمامی نیروها مقارن ساعت 4 بامداد و به طور همزمان با استفاده از تمامی جنگ افزارهای در دسترس اعم از تفنگ، تیربار، نارنجک تفنگی، نارنجک دستی، سلاح سبک و نیمه سنگین ضد نفر و ضد زره، به دشمن یورش برده و بدین ترتیب جهنمی از آتش بر سر دشمن باریدن گرفت.
در این میان تکبیر نفرات مهاجم در دل شب از هر سلاحی هم کوبنده‌تر بود. عراقی‌های نزدیک به خط درگیری چه پیاده و چه سواره که تقریبا بندرت موفق شدند به سلاحشان دست ببرند، فرار را بر قرار ترجیح داده و در دور دست‌ها خود را تا صبح لابلای علف‌ها و بوته‌ها مخفی کردند. با روشن شدن تدریجی هوا و بهبود وضعیت جوی برای حمله هواپیماها و بالگردهای ارتش ما، شرایط به گونه بسیار خوبی رقم خورد و متعاقب آن حملات گروه‌های نامنظم ارتش و سپاه شدت یافت. تقریبا تمام تجهیزات دشمن، در گستره وسیعی از منطقه عملیاتی آماج راکت‌های رزمندگان اسلام قرار می‌گرفت. می‌توان گفت تانک‌ها و تجهیزات زرهی دشمن، هم ازسوی جنگنده‌ها و رزمندگان ما و گاهی هم به عمد و از ترس به غنیمت در آمدنشان بدست ایرانی‌ها، توسط جنگنده‌های دشمن، مورد اصابت راکت واقع می‌شدند. تعقیب و گریز دشمن تا آخرین ساعات روز 9 مهر 59 ادامه یافت و دشمن تا شهر سوسنگرد و سپس به عقب‌تر از سوسنگرد رانده شد و پس از آن هیچگاه نتوانست شکست ذلت بار خود را در این منطقه به صورتی که از قبل برنامه‌ریزی کرده بود، جبران کند. البته این عملیات پیروزمندانه که تعدادی اسیر و غنایم جنگی برای ما به ارمغان داشت و موجب شکست روحیه دشمن شد، افراد بسیار با ارزشی را هم از ما گرفت؛ شهیدان غیور اصلی، ستوان آشوری، ستوان گلستانی، ستوان باقری، صادق مروانی، حمید سیاحی و... در این میان شربت شهادت نوشیده و به ملکوت اعلی پیوستند.
نتیجه
شکست دشمن تا دندان مسلح که در فرصت کوتاهی خود را از مرز به شهر بستان و از آنجا به شهر سوسنگرد و سپس حومه شهر حمیدیه رسانده بود، با توجه به نبود نیروی سازمان یافته خودی برابر او، با هیچ معیار نظامی، قابل محاسبه و توجیه نبود. واقعا جز با قبول خواست خدا، اثر توکل و امدادهای غیبی، صرف گیر کردن چند دستگاه خودرو و زرهپوش دشمن و انجام عملیات محدود مدافعین حمیدیه نمی‌توانست علت اصلی عقب‌نشینی و انصراف دشمن بعثی از ادامه پیشروی برای سقوط و تصرف شهر مهم اهواز به حساب آید. در چنین شرایطی آیه‌های: «ان تنصروا‌الله ینصرکم و یثبت اقدامکم» و نیز «ما رمیت اذ رمیت و لکن‌الله رمی» و شاید ده‌ها آیه دیگر به خوبی تفسیر می‌شوند. ناگفته نماند مقام معظم رهبری که در آن زمان نماینده امام در شورای عالی دفاع بودند در عملیات شبانه منجر به شکست دشمن بعثی در حمیدیه حضور فعال داشتند.
لازم به ذکر است همین شکست و شکست بعدی دشمن در تصرف شهر سوسنگرد، موجب شد که حالت آفندی او به پدافندی تغییر یافته به نحوی که با قناعت به تصرف شهر حویزه و در اختیارداستن شهر بستان و روستاهای منتهی به غرب سوسنگرد، تا تاریخ 15 دیماه 59 در خطوط پدافندی شمال کرخه کور و جنوب جاده آسفالته حمیدیه – سوسنگرد، زمین گیر شود. این پیروزی از این نظر نیز حائز اهمیت بود که موجب افزایش امنیت اهواز و بخش عمده جاده اهواز - اندیمشک از سمت غرب می‌شد.
روح پر فیض شهدا شاد و راهشان پر رهرو باد.
رزرو هتل